{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌   ‌‌‌‌‌‌‌‌‌   ‌‌‌‌‌‌‌‌  در من ترانه ای نبود...

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌   ‌‌‌‌‌‌‌‌‌   ‌‌‌‌‌‌‌‌  در من ترانه ای نبود... تو خواندی
در من آیینه ای نبود... تو دیدی
ریشه ای بودم در خواب خاک های متبرک
بی باران، در نگاه تو سبز شدم
برق از چشمانت برخاست ، نگاهم بارانی شد
‌‌‌‌‌‌‌‌    ‌‌‌‌‌‌‌‌      ‌‌‌‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۱)

تقدیم ب گیلانی ویس

من با هیچکسبر سر آیین و باوری که دارد؛نجنگیده و نخواهم جنگید...

🌺دیـروز گذشتـه☘فـردا یـه رازه🌺امـروز هدیه است پس خوب ازش است...

خیره در چشمانت که می شومبوی خاک آفتاب خورده به مشامم می خورد...

بنویسیم روی خاک رو درخترو پر پرنده رو ابرا بیا بنویسیم روی ب...

My soulpart 2( اول اسلاید چک کنید) با دیدن ایینه های دیواری ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط