در من ترانه ای نبود

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌   ‌‌‌‌‌‌‌‌‌   ‌‌‌‌‌‌‌‌  در من ترانه ای نبود...

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌   ‌‌‌‌‌‌‌‌‌   ‌‌‌‌‌‌‌‌  در من ترانه ای نبود... تو خواندی
در من آیینه ای نبود... تو دیدی
ریشه ای بودم در خواب خاک های متبرک
بی باران، در نگاه تو سبز شدم
برق از چشمانت برخاست ، نگاهم بارانی شد
‌‌‌‌‌‌‌‌    ‌‌‌‌‌‌‌‌      ‌‌‌‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۱)

رها🍂 یک قرار پاییزی با تو می خواهمزیر آسمانی ابریمیان بوی خا...

☀️ همچون آفتابِ بی‌دریغِ بامداد#تو بیاآسمانِ تنهای نگاهِم را...

_ چشمان قهوه ای او ؛ 30 ژوئیه 2026در کالبد نگاهت چیزی فراتر ...

خورشید جاودانه‌ی من! ای بهار من!ای آخرین پیامبر روزگار من!ای...

#عاشقانه تقدیم زندگیم💕به سرمـ زد ، که "تو" را پاکــ کنمـ از ...

ریشه‌های نادیدنی زندگی:درخت، دو مسیر رشد دارد.یک مسیر رو به ...

کپشن ✍️اصفهان را همه با پل‌های تاریخی‌اش، با شکوهِ معماری‌اش...

سناریو در خواستیییی چیفویو

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۷۰و دستم رو کشید. با لبخند بل...

فرزند کدام دریا بودی...؟ که سَهمَت از ارث موج موهایت شد؟!#س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط