{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی به دیدارم خواهی‌ آمد که دیگر نمی‌‌شناسمت

روزی به دیدارم خواهی‌ آمد که دیگر نمی‌‌شناسمت

من با پیراهنی ساده

آشفته حال

خیره به خالی‌ دنیا

با خودم غریبه

با دیگران غریبه تر

جایی‌ نشسته‌ام که نمیدانم کجاست

تو چون همیشه با وقار

با تردید نگاهم می‌‌کنی‌

حالم را می‌‌پرسی‌

حالم را؟؟ پس از اینهمه سال ؟؟

شاخه گلی‌ روی زانوانم میگذاری

سری تکان می‌‌دهی‌

و می‌‌روی ...

من ...

خیره به خالی‌ دنیا

به ناگهان، رفتنت را می‌‌شناسم .

((نیکی‌ فیروزکوهی))
دیدگاه ها (۱۴)

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

حتی گل‌ها هم می‌دانستPart 2ماه در آسمان مانند جواهری می‌درخش...

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۸ | «نقشه‌ی کوچی...

p27

چند پارتی بازی ممنوع

𝖕𝖆𝖗𝖙2قصر مروارید از نزدیک، حتی باشکوه‌تر از آن بود که مارال ...

🫁🫀🤞🏾بخش اول: شطرنج بدون مهرهچند هفته از ناپدید شدن بی‌سروصدا...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت پانزدهم(از زبان راوی)این سه ماه...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁷ویو جونکوکجونکوک... سکو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط