{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

- از زبان هانا

- از زبان هانا

در رو که بستم، پام به فرش گیر کرد و تقریباً افتادم.
دلم (قلبش منظورشه) خیلی درد میکرد
همون جایی که وقتی آدم ناراحت می‌شه، یه چیزی توی دلش می‌شکنه.

من روی زمین نشستم و زانوهامو بغل کردم.
گریه‌م هی بیشتر می‌شد، مثل آب که از لیوان بریزه بیرون و هیچ‌کی نتونه جمعش کنه.

بابا منو دوست نداره...
این فکر مثل یه سوزن کوچولو دردناک می‌رفت توی سرم.
من که فقط بابایی صداش کردم...
چرا ناراحت شد؟
من که فقط خواستم مثل بقیه بچه‌ها باباشونو صدا بزنن.

در اتاق آروم باز شد.
من سرمو بالا گرفتم.
هان‌سو اومد تو.
آروم درو بست و اومد کنارم نشست.
چشم‌هاش غمگین بود، ولی مهربون.
مثل وقتی که یواشکی برام بیسکویت می‌ذاشت.

گفتم:
«هان‌سو... بابا... بابا چرا منو دوست نداره؟»

صدام خیلی کوچولو شده بود.
مثل وقتی گربه‌ی کوچولو می‌ترسه و فقط یه «میو»ی ضعیف ازش درمیاد.

هان‌سو اول چیزی نگفت.
فقط دستشو آورد و موهامو آروم کنار زد.
بعد گفت:
«نمی‌دونم... ولی تو کار بدی نکردی.»

من با دستای کوچیکم اشکامو پاک کردم.
ولی فایده نداشت.
اشکام انگار لج کرده بودن، هی می‌اومدن.

گفتم:
«من فقط نقاشی کرده بودم...
آدم‌برفی کشیده بودم...
برای بابا هم کشیده بودم...
اما انداختش توی زباله...»

لبم لرزید.
دیگه نتونستم ادامه بدم.
صدام شکست و گریه‌م بلندتر شد.

هان‌سو بغلم کرد.
بغلش گرم بود،
ولی من هنوز سردم بود.
خیلی سرد.
مثل وقتی که توی زمستون پتو هم کافی نیست.

گفتم:
«من بد هستم؟
برای همین بابا منو دوست نداره؟»

هان‌سو محکم سرشو تکون داد.
«نه! تو بد نیستی. تو خیلی خوبی. بابا... بابا یه‌کم... بد اخلاقه.»

من هق‌هق کردم و گفتم:
«پس چرا مامان سوآ رفت؟
منو که نخواست... منو که ندید...
اگه من نبودم، مامان سوآ هنوز بود؟»

هان‌سو یه لحظه ساکت شد.
اون سکوتش از خودِ گریه هم بدتر بود.
بعد خیلی آروم گفت:
«این حرفو نزن. تقصیر تو نیست.»

ولی من هنوز دلم درد می‌کرد.
من کوچولو بودم،
اما می‌فهمیدم که بعضی وقتا بزرگترا با هم دعوا می‌کنن،
و آخرش یه بچه می‌مونه که نمی‌دونه چرا این‌همه ناراحتیه.

سرمو گذاشتم روی شونه‌ی هان‌سو و گفتم:
«من فقط می‌خوام بابا منو بغل کنه... فقط یه بار...»

هان‌سو چیزی نگفت.
فقط محکم‌تر بغلم کرد.
و من بین هق‌هقم فهمیدم که
بعضی آرزوها خیلی کوچیکن...
ولی خیلی خیلی دورن.
دیدگاه ها (۴)

اسم رمان :sin trackبه فارسی :پیست گناهژانر: هیجان انگیز ، کم...

پارت سومدا-این هنوز تو شوک بود. هوسوک بی‌توجه به نگاه‌های پر...

پارت دومنفسم توی سینه حبس شده بود. دستم هنوز روی دهنِ هوسوک ...

پدران مافیا

پدران مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط