خونه بودم بهم زنگ زد و گفت

خونه بودم بهم زنگ زد و گفت :
دیدی چه بارونی میاد؟
تعجب کردم رفتم لب پنجره اتاقم
وقتی پنجره رو باز کردم
دیدم اون پایین داره نگاه میکنه
انگار دنیا رو دادن بهم و قهقهه زدم
عادت شد براش و هر وقت میگفت بارونه
می‌رفتم دم پنجره
میخوام بگم کاش بارون بیاد دوباره
خیلی وقته همه جا خشکه....
دیدگاه ها (۱)

هیچوقت ازرفتن کسی که بهش عشق دادی ومحبت کردی وخودتوواسش هزین...

آدمای اطرافت رو تو سختی ها میتونی بشناسی،اون موقع است که میف...

کاش امشب تمام الفبا در اختیارم باشد من گریه کنم و تمام حروف ...

در گوشه کنار تنهایی ام تندیس های زیبایی ساخته اماز عشقی که ق...

پارت ۴۴

عشق چیز خوبیه پارت ۶صبح از خواب بلند شدم لباسمو عوض کردم و ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط