{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Forbidden Whispers (نجواهای ممنوعه)

Forbidden Whispers (نجواهای ممنوعه)
Part:9
زود بلند شدم رفتم دنبالش و بغلش کردم
ا.ت:کوک نرو*گریه
دستشو گشید رو موهام و
کوک:عشقم برمیگردم نترس من تورو ول نمیکنم
بغلم کرد و از رو موهام بوسید و رفت تمام مدت داشتن نگامون میکردن بعد رفتنش افتادم زمین و زدم زیر گریه
ا.ت:ازتون متنفرم از هردوتون متنفرم *گریه
ا.ت:خ هق خیلی بدین هق ازتون بدم میاد*گریه
بلند شدم رفتم اتاقم درو کوبوندم و نشستم پشت در شروع کردم به بلند گریه کردن
(کوک)
اونا فهمیدن باهم قرار میزاریم بابا عصبی شد و کتکم زد من نمیتونستم کاری کنم ولی میدیدم که ا.ت چطوری گریه میکنه
با گریه هاش قلبم به درد میومد بابام ولم کرد و گفت که از خونه برم و دیگه پسری مثل من نداره رفتم پایین که یهو ا.ت اومد و
بغلم کرد و با گریه گفت نرم منم گفتم برمیگردم و ولش نمیکنم و رفتم بهتره فعلا نرم خونه یکم که اروم شدن
برم و باهاشون حرف بزنم ولی امید وارم با ا.ت کاری نکنن سوار ماشین شدم و روندم نمیدونم کجا دارم میرم ولی بازم
تو راه زد به سرم که برم خونه هیونگ و رفتم جلو در خونشون پارک کردم و در زدم که هیونگ باز کرد
جین:یا کوک چیشده دعوا کردی چرا صورتت زخمیه
کوک:توضیح میدن میشه بیام تو
جین :اره بیا
رفتم داخل و نشستم همه چیو براش تعریف کردم
جین :اوه پسر حالا میخوای چیکار کنی
کوک:نمیدونم ولی یکم که اروم تر شدن باهاشون حرف میزنم
همون لحظه گوشیم زنگ خورد ا.ت بود جواب دادم
ا.ت:الو کوک
کوک:بله
ا.ت:کجایی*گریه
کوک:یا تو هنوز داری گریه میکنی بسه دیگه چشمای خوشگلتون خسته نکن
ا.ت:نمیتونم کاش پیشم بودی
کوک:منم دلم میخواد الان پیشت باشم ولی میدونی که نمیشه
م ا.ت:ا.ت ؟
کوک:مامانت اومد
ا.ت:ا اوهوم
م ا.ت:باز داری با اون حرف میزنی گوشیو بده من ببینم دیگه حق نداری باهاش حرف بزنی
ا.ت:م مامان لطفا مامان*گریه
م ا.ت:فایده نداره گوشیو بده من
و گوشی قطع شد نفسمون کلافه بیرون دادم گوشیو پرت کردم رو مبل و دستامو رو موهامو صورتم کشیدم
جین:چیشد
کوک:گوشیشو گرفتن
جین:وای خدا خب عاشقین دیگه چرا اینطوری میکنن خودشون عاشق نشدن ؟
کوک:دست رو دلم نزار هیونگ کاش یکی بود اینو به خودشون میگفت
جین:خب من میگم
کوک:جان؟
جین:شماره باباتو بده بیا یه چی بخور و بخواب من فردا با بابات حرف میزنم
کوک:مریب هیونگ ولی فایده نداره قبول نمیکنن
جین:رو حرف من حرف نزن شماررو رد کن بیاد
گوشیمو برداشتم و شماره بابارو فرستادم براش
کوک:فرستادم
جین:خب حالا بیا یه چی بخور و بخواب خسته ای
کوک:مرسی هیونگ
"نجواهایی که نباید شنیده شوند، عمیق‌تر می‌مانند.:
ادامه دارد......
دیدگاه ها (۳)

Forbidden Whispers (نجواهای ممنوعه)Part:10جین:خواهش میکنم وض...

Forbidden Whispers (نجواهای ممنوعه)Part:11ا.ت:خوبه کوک:ببینم...

Forbidden Whispers (نجواهای ممنوعه)Part:8که یکم بعد کوک بهم ...

Forbidden Whispers (نجواهای ممنوعه)Part:7کوک:بچه ای ا.ت:بچه ...

Part 14

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط