چندپارتی

چندپارتی☆
درخواستی>>>

p.5

هفته ها گذشت

پسر با درختر خوب بود و سعی داشت دختر رو عاشق خودش کند

دختر که کارهای جونگکوک را فراموش نکرده است

با جونگکوک کنار نمی اید ...


_ات بیا اینجا

_هوم

_بیا مخوام ببرمت بیرون

_نمیام و نمیخوام

_ات لج نکن دیگه

_اِهههه گفتم که نمیام

گفت و به سمت اتاقش رفت

جونگکوک خیلی سریع از پله ها بالا رفت و نزدیک اتاق دختر شد

در اتاقش را باز کرد

و به سمت دختر هجوم برد

ات بخاطر اینکه ترسیده بود از روی تخت بلند شد و عقب رفت و لب زد :

_جونگکوک ...ب..ب..بخشید میام هرجا بگی فقط ..م.منو نزن

_دیوونه چرا باید بزنمت

جونگ کوک به دختر نزدیک تر شد و ل ^**ب هاش رو بوسید

...
چند روز بعد

(ات با جونگکوک کمی کنار اومده بود و به حرف های که جونگکوک زده بود فکر کرد
و میخواست امروز بهش بگه..).


جونگکوک با خوشحالیت به انگشتر توی دستش که داخل جعبه بود نگاه میکرد

و بعد به سمت اتاق ات رفت

انگشتر رو پشتش قایم کرد و در اتاق رو زد

_بله

_ات میتونم بیام تو

_اره بیا

جونگکوک وارد شد و با قیافه اخمو و کیوت ات مواجه شد

_ات چیشده

_جونگکوکاااا...ببین بالبم چیکار کردی زخم شده و درد میکنه

جونگکوک تک خنده ای کرد و لب زد:

_برای این عصبی هستی

_اوهوم

_اشکال نداره حالا اینارو ولش کن...چشمات رو ببند

_هوفف باشه

دختر چشم هایش را بست و پسر جلو اش زانو زد در جعبه رو باز کرد و روبه دختر گرفت

و لب زد:

_میتونی چشمات رو باز کنی

ات اروم چشم هایش را باز کرد

و ناگهان از تعجب و شوکه هینیی کشید :

_هینننن...ج..جونگکوک !

_حاضری تا اخر عمر باهام زندگی کن پرنسس

دختر از روی خوشحالی اشکی از چشم هایش جاری شد و لب زد :

_جونگکوک ...چرا نخوام ...چرا باید همچین شخص زیبا و جذابی رو رد کنم ها

جونگکوک لبخندی زد و لقه رو در دست دختر کرد

دختر دستش رو کمی بالا گرفت و به انگشتر درون دستش خیره شد

و با ذوق لب زد:

_خیلی قشنگه

جونگکوک دختر ور بغل کرد و گفت :

_دیدی.. بلاخره مال خودم شدی

ات خنده ای کرد و انها بو$&$*سه ای به ل$*$*ب های هم زدند

و تا اخر عمر خوشبخت زندگی کردند

اینم از داستان دختر قصه ی ما

"همه ی دوستی ها از نفرت شروع میشود "
▪ویکتور

the end☆...
دیدگاه ها (۵)

چندپارتی ☆درخواستی>>>p.1هوا سرد بود دختر درحالی که کیفش را ب...

چندپارتی☆درخواستی>>>p.2ات:من ات هستم تا جایی که یادمه همیشه ...

چندپارتی☆درخواستی>>>p.4با گریه به سمت اتاقش رفت دنبالش رفتم ...

ورق بزنید🙏🔴یه پیام برای شما فشاری احمق دارم عزیزم وقتی جنبه ...

چندپارتی☆درخواستی>>>p.1《فلش بک به ۲۷ دسامبر پنجشنبه شب》_جونگ...

چندپارتی☆p.4جونگکوک سمت ات رفت و اروم روی صندلی نشست _ات جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط