چندپارتی
چندپارتی ☆
درخواستی>>>
p.1☆
با بی حوصلگی در رو باز کردم و گفتم :
_هوم ...کاری داری
از دستم گرفت و بردم پایین لب زد:
_بشین و یه چیزی بخور
_نمی خوام ولم کن ...عوضی
عصبی لب زد:
_ات باز گند نزن تو اعصابم بشین یچیزی بخور
_منم گفتم که نمی خوام
_اتتت
_هاااااننن چی...
تا اومدم ادامه حرفم رو بگم
دستش رفت بالا و سیلی به صورتم زد
_گفتم گند نزن تو اعصابم
دوباره یه سیلی یه دیگه (اگه فیلم دیده باشید میفهمید چی گفتن 👍)
_ایییی نزن
بلند داد زد:
_دختره ی تخس و نفهممم
اشکی روی گونم سر خورد
_هق ...خیلی عوضی ...هق منو از پدر مادرم خرید که کتکم بزنی یا دعوام کنی
من بچه دل نازک اون خانواده بودم ...هق چرا نمیزاری درس بخونم ...اصلا ....
دوباره سیلی به صورتم خورد
_خفه شووو...حروم■♡■♢زاده
دیگه چیزی برام مهم نبود
دوست نداشتم کسی بهم توهین کنه از بچگی همین بودم
برای همین بود که پدر ماردم بک بار هم سرم داد نزده بودن
حتا برام پهم نبود که با حرفی که قراره بزنم
کلی شکنجه میشم پس بلند داد زدم و گفتم:
_خفه شووو...خفه شو اشغال بی مصرف ...خودتی عوضی بی همچیززززززز
هق ...چطور جرعت میکنی بهم فحش بدی هااا
همه ی خدمت کارا حتا خود جونگ کوک توی شک بودن
منم از فرصت استفاده کردم و یه سیلی زدم به صورت جونگکوک
بعدشم لب زدم:
_منم قلب دارم ...هرچند که انسانیت توی وجود مافیا ها نیست ...
اونجا رو ترک کردم جونگکوک بهم نگاه میکرد عجیب بود که کتکم نزد ..
جونگکوک: اون راست میگفت من خیلی اذیتش کردم
اون خیلی از من کتک خورد ... نباید باهاش اینجوری رفتار شه اون فقط ۱۹ سالشه ... با حرف های که میزد اعصابم بهم میریخت . از روی ناراحتی ...
{ادامه دارد ...}
درخواستی>>>
p.1☆
با بی حوصلگی در رو باز کردم و گفتم :
_هوم ...کاری داری
از دستم گرفت و بردم پایین لب زد:
_بشین و یه چیزی بخور
_نمی خوام ولم کن ...عوضی
عصبی لب زد:
_ات باز گند نزن تو اعصابم بشین یچیزی بخور
_منم گفتم که نمی خوام
_اتتت
_هاااااننن چی...
تا اومدم ادامه حرفم رو بگم
دستش رفت بالا و سیلی به صورتم زد
_گفتم گند نزن تو اعصابم
دوباره یه سیلی یه دیگه (اگه فیلم دیده باشید میفهمید چی گفتن 👍)
_ایییی نزن
بلند داد زد:
_دختره ی تخس و نفهممم
اشکی روی گونم سر خورد
_هق ...خیلی عوضی ...هق منو از پدر مادرم خرید که کتکم بزنی یا دعوام کنی
من بچه دل نازک اون خانواده بودم ...هق چرا نمیزاری درس بخونم ...اصلا ....
دوباره سیلی به صورتم خورد
_خفه شووو...حروم■♡■♢زاده
دیگه چیزی برام مهم نبود
دوست نداشتم کسی بهم توهین کنه از بچگی همین بودم
برای همین بود که پدر ماردم بک بار هم سرم داد نزده بودن
حتا برام پهم نبود که با حرفی که قراره بزنم
کلی شکنجه میشم پس بلند داد زدم و گفتم:
_خفه شووو...خفه شو اشغال بی مصرف ...خودتی عوضی بی همچیززززززز
هق ...چطور جرعت میکنی بهم فحش بدی هااا
همه ی خدمت کارا حتا خود جونگ کوک توی شک بودن
منم از فرصت استفاده کردم و یه سیلی زدم به صورت جونگکوک
بعدشم لب زدم:
_منم قلب دارم ...هرچند که انسانیت توی وجود مافیا ها نیست ...
اونجا رو ترک کردم جونگکوک بهم نگاه میکرد عجیب بود که کتکم نزد ..
جونگکوک: اون راست میگفت من خیلی اذیتش کردم
اون خیلی از من کتک خورد ... نباید باهاش اینجوری رفتار شه اون فقط ۱۹ سالشه ... با حرف های که میزد اعصابم بهم میریخت . از روی ناراحتی ...
{ادامه دارد ...}
- ۱۱.۷k
- ۰۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط