{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#رد_خون_و_بوسه

#رد_خون_و_بوسه
10

لارا:من رفتم دوست دارین بیاید

جینو:چ-

لارا:دادا ما شانس نداریم شاش داریم پس فکر نکن دست من بیوفته...

میا:مویم میوم

مینجی:خواهر چرا میو میو میکنی(🗿)

لارا:خوب همتون بیایدا

جینو:میگی نمیگیرم...
بعد عروس پرتاب میکنه میدویی سمت دست گل..(🗿😂)

لارا:خاب حالا(🗿😂)

راوی:دخترا بعد کلی بحث سر چیزای بی دلیل...
رفتن وسط...
که دیجی گفت...

دیجی:فقط دخترا وسط باشن...

تهیونگ:چه عالی

جولیا:خوب من برم...

تهیونگ:موفق باشی(😮‍💨)

(جولیا رفت)

تهیونگ:وای فقط میچسبه...

شوگا:خوب کات کن...
مجبور نیستی ته...

تهیونگ:مجبور؟
لعنتی...اگه مجبور نبودم کشته بودمش تا الان...(پوزخند)

جیمین:هعی ته...

تهیونگ:بله؟

جیمین:بنظرم خانم دکتر عاشقت شده...

تهیونگ:(پوزخند)
از کجا فهمیدی باهوش(😒)

جیمین:نمیدونم حس شیشمم میگه...

تهیونگ:ولش کن مشکلات بزرگتری دارم...

دیجی:خوب شروع کنیم...
عروسسسسسس(👹)

تیارا:یککککککک
دووووووووو
سهههههههه(پرت کرد)

راوی:دست گل پرت شد سمت جمعیت و لارا و جولیا به هم نگاه کردن...
و توئه نگاه دست گل پرت شد سمت لارا...
چون داشت میخورد تو سرش مجبور شد بگیره...

جولیا:اوف لعنتی(آروم)

لارا:وادف-
من....من نمیخواستم بگیرم....(😭🤧)

جینو:بفرما(🗿)

لارا:دست گل دستم افتاد...
منم بی هوا نگاهی به تهیونگ کردم و یه لبخند زدم بهش...
بعد متوجه کارم شدم....و گونه هام سرخ شد از خجالت...

تهیونگ:درسته...عاشقمه(پوزخند)

جیمین:بگو کی عاشقت نی(😂)
نمونه ناب جونگ کوک(با دست کوک و نشون میده)

جونگ کوک:یکی میزنم تو دهنتا(😒)

تهیونگ:(😂)

راوی:عروسی تموم شد....
و مهمونای اصلی و عروس و دوماد مونده بودن...

تیارا:ممنونم از همتون...

لارا:منم ازت ممنونم...

تیارا:من؟چرا؟

لارا:چون یه گاو و از خونه مامانم بیرون کردی(😂)

داهیون:به قرآن میکشمت...

تهیونگ:اهم آرام...

لارا:نه وایسا....
میخوای چه غلطی کنی؟؟؟؟

داهیون:میک-

لارا:(کفش پاشنه بلندش رو در میاره و تو دستش میگیره)
خوب داشتی میگفتی؟(🤨)

داهیون:اهم اهم زنم اینجاستا...

لارا:خوب به ک-

جینو:لارا جان(😁)

لارا:خوب به کتفم(🗿)

جینو:بله بله

لارا:خوب زرت و بزن درت و بزار تاتاشی...

داهیون:هیچی خواهر گلم سنبلم....

لارا:هوم آفرین جوجو...

داهیون:(🥱)

تیارا:حیح تعجب اوره...

مینجی:چی؟

تیارا:تو وقتی جیمین و میبینی سرخ میشی(🤨)

مینجی/جیمین:اهم اهم(🙄)

میا:مشکوکین(😐)

مینجی:عام خوب....

لارا:الان میگه ما رلیم...(😒)

مینجی:ما رلیم(😁)

لارا:وادف-(😐)

جینو:لارا از دکتری بکش بیرون...
برو پیشگو شو(😂🗿)

لارا:پولم توش زیاده(😂)

جینو:یه ذذی برات پیدا میشه

لارا:ذذی بیاد عن بخوره(😒)

جینو:عه
آقای کیم برو...

تهیونگ:ها؟

جینو:(😁)

جونگ کوک:نفهمید(😂)

تهیونگ:چیو

لارا:من از زندگی لف میدم(🗿)

راوی:همه ساعت 3 صبح از تالار زدن بیرون و رفتن خونه...

ادامه دارد🍷

لایک و بازنشر و کامنت یادت نره ماهزاده🤓
دیدگاه ها (۰)

#رد_خون_و_بوسه11(صبح)(بیمارستان)لارا:مگه نگفتم آرام بخش بزنی...

خانومی فالوشه🤭💕فیک نویسه فیکاش🛐ایدی بانو😀 ::@victaria_mj.2

#رد_خون_و_بوسه9(1 هفته بعد)داهیون:لارا رفتی تالار؟؟؟لارا:ارع...

#رد_خون_و_بوسه8لارا:از کافه زدم بیرون....و به داهیون زنگ زدم...

**part*ماشین با ترمز ناگهانی جونگ‌کوک جلوی ویلای بزرگ و مجلل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط