ادامه پارت
ادامه پارت ۳
جونگکوک از روم رفت طرف تهیونگ و یه نگاه معنا دار بهش کرد و زودتر راه افتاد
تهیونگ یجوری با سردی نگام کرد انگار اصلا آدم نیستم و یه تیکه آشغالم
تهیونگ:چیه؟میخوای همونجور نگاه کنی؟؟راه بیوفت دیگه
ا.ت: اوه...آره راست میگی
سریع کیفم که توش گوشیم بود و چندتا لوازم آرایشی رو برداشتم و خواستم از کنار تهیونگ رد بشم اما بازوم رو گرفت و کشید سمت خودش
تهیونگ:مواظب باش اونجا جلوی دوربین مسخره بازی در نیاری و ابروی خانوادمون رو نبری
بازوم رو از توی دستش کشیدم و گفتم:
ا.ت: به تو ربطی نداره
و بعدش راه افتادم.
وقتی رفتم بیرون و جلوی در عمارت وایساده بودم، همش نگاه کردم که شاید ماشین مامانم و شوهر عزیزش رو میدا کنم و باهاشون برم، اما ندیدمشون
یهو دوتا ماشین از هردوسمتم با سرعت اومدن و از از هردو طرفم خاک بلند شد که باعث سرفه کردن شدیدم شد...لعنتیی من به خاک حساسیت دارم.
جونگکوک از روم رفت طرف تهیونگ و یه نگاه معنا دار بهش کرد و زودتر راه افتاد
تهیونگ یجوری با سردی نگام کرد انگار اصلا آدم نیستم و یه تیکه آشغالم
تهیونگ:چیه؟میخوای همونجور نگاه کنی؟؟راه بیوفت دیگه
ا.ت: اوه...آره راست میگی
سریع کیفم که توش گوشیم بود و چندتا لوازم آرایشی رو برداشتم و خواستم از کنار تهیونگ رد بشم اما بازوم رو گرفت و کشید سمت خودش
تهیونگ:مواظب باش اونجا جلوی دوربین مسخره بازی در نیاری و ابروی خانوادمون رو نبری
بازوم رو از توی دستش کشیدم و گفتم:
ا.ت: به تو ربطی نداره
و بعدش راه افتادم.
وقتی رفتم بیرون و جلوی در عمارت وایساده بودم، همش نگاه کردم که شاید ماشین مامانم و شوهر عزیزش رو میدا کنم و باهاشون برم، اما ندیدمشون
یهو دوتا ماشین از هردوسمتم با سرعت اومدن و از از هردو طرفم خاک بلند شد که باعث سرفه کردن شدیدم شد...لعنتیی من به خاک حساسیت دارم.
- ۲.۳k
- ۰۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط