زندگی دخترک مثل صحنه‌ی‌تئاتر شده فقط فقط باید نقش بازی می

زندگی دخترک مثل صحنه‌ی‌تئاتر شده فقط فقط باید نقش بازی می

زندگی دخترک مثل صحنه‌ی‌تئاتر شده فقط فقط باید نقش بازی می‌کرد حق‌اعتراض‌نداشت،همیشه‌باید‌اون‌لبخند‌فیک‌رو‌لباش‌نگه‌می‌داشت،
هیچکس‌نمی‌دونست که‌دختر‌روزی‌هزارن بار در‌خودش‌میمرد،
کم‌کم‌‌سالن‌خالی‌شد‌‌چراغ‌های‌سالن‌یکی‌پس‌از‌
‌دیگری خاموش‌میشدن‌ سالن تاریک‌تاریک‌شد‌
کسی‌حال‌دخترک‌رو‌نمیپرسید‌
خودش‌ماند‌و‌هیولای‌درونش ‌اما‌دخترک‌دیگر توان‌مقابله‌نداشت این دیگر ته‌خط بود.
دیدگاه ها (۰)

SWEET SINپارت اول

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_38فصل شانزدهم |...

dark life = 49ات از پله‌ها پایین دوید. آشپز، آقای هان، توی آ...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه🍒🖤پارت هفدهم: طوفانِِ سرختهیونگ با خ...

( Blue Side )

✨ **عشق سلطنتی ✨ پارت ۵****آنچه گذشت؛**ایلا با نقش کشیدن خود...

بالا و پایین ویلا رو نگاه کرد. صدای عربده و داد بیداد های ای...

### پارت سوم: فرار از سایه‌ی ملاقه!سکوتِ سنگین و پر از کششِ ...

### پارت ۸: خنجرِ پنهان در تاریکیبارون به شدت به شیشه‌هایِ ع...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p97وقتی دوباره سرش را به سمت کای برگردون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط