{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در تازگی یک اندیشهی بدون موضوع


در تازگیِ یک اندیشه‌ی بدون موضوع؛

مانند زن جوانی که پشتش را بر دری کاملاً باز تکیه و منتظر آمدن دوستی است، اما او نمی‌آید.ولی زن هم چنان منتظر می‌ماند،
سپس روز دیگر،بعد روز دیگری و تمام روزهای زندگی اوست که از برابرش می‌گذرد،همیشه همان جا،مطمئن، پشت به در بزرگِ چوبی...سپس مرگ اوست که فرا می‌رسد،نوازشش می‌کند بدون این که او را در بر بگیرد.تنها سکوتی به تمامی آن سکوتی که در برابر اوست می‌افزاید.این گونه‌اند تفکراتی که در شب‌ها به سراغ ما می‌آیند...!

#کریستین_بوبن
#نامه‌های_طلایی
دیدگاه ها (۰)

یک دم آرام ندیدم دل خود را همه عمرجز همان دم که دلم بود و دل...

اشتباه از ما بود که خواب سرچشمه را در خیال پیاله میدیدیم...

گفت که من یک جورهایی عجیب و غریب هستم. شاید هم برای همین از ...

‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍در زندگى كسانى هستندكه مثل كتاب‌ها حرف مى‌زنند،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط