{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p

p𝑎𝑟𝑡20
اسم فیک:𝑗𝑖𝑚𝑖𝑛 𝑎𝑛𝑑 𝑢𝑜𝑠ℎ𝑎


ویو جبمین فکر کنم عاشق یوشا شده همونجا تو بیهوشی تمام لباسای خودم و یوشا رو در اوردو دستو پاهاش رو بستم و فروش کردم انقدر ضربه زدم که بیدار شد و شروع مرد گریه کردن

سیزده ساعت بعد*

هنوز داشتم توش میکوبیدم که دیگه یوشا نفسش برید و بیهوش شد و تو اون سیزده ساعت نزدیک چهل بار توش خالی کردم یوشا رو بردم شستم تمیزش کردم بعد دکتر اومد

دکتر:آقای پارک خانم حاملن
جیمین:خوبه،بع سلامت
یوشا:جیمین(آروم)
جیمین:هوم
یوشا:کی بچه رو سقط میکنی؟
جیمین:بچم رو برای چی باید سقط کنم؟
یوشا:آخه......
جیمین :صدات رو نشونم من بچم رو سقط نمیکنم.....تو دلت میمونه......

یوشا:خوشحالم سر عقل اومدی
جیمین:بلاخره با زن بچه هام باید درست رفتار کنم
یوشا:(خنده)

پرش زمانی نه ماه بعد(زایمان طبیعیه و جیمین داخل عمارت یه اتاق مخصوص با تجهیزات کامل و دکتر پرستار کامل برای یوشا آماده کرده)

یوشا:عاییییییییی(گریه)
پرستار:خانم ادامه بدین الان بچه به دنیا میاد
یوشا:نمیتونم تحمل کنمممم
جیمین:عزیزم آروم باش الان بچه به دنبا میاد
یوشا: آه آه
پرستار:بچه به دنیا اومد
یوشا:جیمین(نفس نفس)بچه دختره اسمش رو وی میزاری؟
جیمین:عایشه مثل اسم خودت
یوشا:عایشه خوشگله
جیمین:آره


ادامه دارد......
دیدگاه ها (۲۰)

نارنگیا ببخشید این چند روز پارت آپلود نکردم شماره زنمو پیدا ...

𝑝𝑎𝑟𝑡21اسم فیک:𝑗𝑖𝑚𝑖𝑛 𝑎𝑛𝑑 𝑢𝑜𝑠ℎ𝑎خلاصه چهار سال از به دنیا اومدن...

p𝑎𝑟𝑡19اسم فیک:𝑗𝑖𝑚𝑖𝑛 𝑎𝑛𝑑 𝑢𝑜𝑠ℎ𝑎ویو یوشا:با کمک اجوما بلند شدم ...

p𝑎𝑟𝑡۱8اسم فیک:𝑗𝑖𝑚𝑖𝑛 𝑎𝑛𝑑 𝑢𝑜𝑠ℎ𝑎یوشااا:جیمین دهنت رو ببند من بچ...

p𝑎𝑟𝑡17اسم فیک:𝑗𝑖𝑚𝑖𝑛 𝑎𝑛𝑑 𝑢𝑜𝑠ℎ𝑎ویو یوشا:از خواب بیدار شدم دیدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط