p
p𝑎𝑟𝑡۱8
اسم فیک:𝑗𝑖𝑚𝑖𝑛 𝑎𝑛𝑑 𝑢𝑜𝑠ℎ𝑎
یوشااا:جیمین دهنت رو ببند من بچه رو سقط نمیکنم
ویو جیمین:
از حرفش عصبی شدم و محکم زدم یکی زیر گوشش
جیمین: خفه شو تو بچه رو سقط میکنی(عربده)
که یهووو....
اجوما:اینجا چه خبره؟
یوشا:اجوما
اجوما:جیمین چرا باید بوه رو سقط کنه اون بچه ی داخل شکمش بچه ی خودته...چقدر ظالمی..
جیمین:من نمیدونم بچه رو باید سقط کنه
(یوشا جلوی پای جیمین زانو زد و التماس کرد)
یوشا:جیمین التماست میکنم بچه رو سقط نکن لطفا من بچه رو میخوام بچه ی خودتههه لطفا
ویو جیمین:
اعصاب نداشتم یوشا رو بلند کردم انداختم رو شونم بردمش داخل اتاقم و درو قفل کردم....
اجوما:جیمین درو بازززز کننن کاری با یوشااا نکننن چطور دلت میاد بچه رو سقط کنییی؟؟؟چرا انقدر سنگدلییی(داد)
ویو جیمین:
به هیچکدوم اهمیت ندادم و کمربندو رو در اوردم یوشا رو زدم بعد با پا زدم تو شکمش تا بچه سقط شه و انداختمش رو تخت و شلوارمو داد پایین و شلوار یوشا رو در اوردم دی٪*کم رو در اوردم کردم توش محکم تلمبه زدم که دیدم داره ازش خون میاد بردمش تو حموم که بچه سقط شد......
جیمین:پس بچه سقط شد.....
یوشا:عوضی ولم کن از درد دارم میمیرم میفهمی چیکارم کردیییی؟؟؟؟؟بچمووو میخواممم(گریه)
ویو جیمین:
به گریه ی یوشا اهمیت ندادم اونو داخل حموم تمیز کردم لباس تنش کردم اجوما دم در زانو زده بود و گریه میکرد یوشا رو پرت کردم بغلش
جبمین:بیا این هر٪*زه رو بگیر بچه رو هم سقط کرد
یوشا:حالم ازت بهم میخوره
(جیمین بدون گوش دادن به یوشا اجوما رفت تو اتاق)
ادامه دارد.......
اسم فیک:𝑗𝑖𝑚𝑖𝑛 𝑎𝑛𝑑 𝑢𝑜𝑠ℎ𝑎
یوشااا:جیمین دهنت رو ببند من بچه رو سقط نمیکنم
ویو جیمین:
از حرفش عصبی شدم و محکم زدم یکی زیر گوشش
جیمین: خفه شو تو بچه رو سقط میکنی(عربده)
که یهووو....
اجوما:اینجا چه خبره؟
یوشا:اجوما
اجوما:جیمین چرا باید بوه رو سقط کنه اون بچه ی داخل شکمش بچه ی خودته...چقدر ظالمی..
جیمین:من نمیدونم بچه رو باید سقط کنه
(یوشا جلوی پای جیمین زانو زد و التماس کرد)
یوشا:جیمین التماست میکنم بچه رو سقط نکن لطفا من بچه رو میخوام بچه ی خودتههه لطفا
ویو جیمین:
اعصاب نداشتم یوشا رو بلند کردم انداختم رو شونم بردمش داخل اتاقم و درو قفل کردم....
اجوما:جیمین درو بازززز کننن کاری با یوشااا نکننن چطور دلت میاد بچه رو سقط کنییی؟؟؟چرا انقدر سنگدلییی(داد)
ویو جیمین:
به هیچکدوم اهمیت ندادم و کمربندو رو در اوردم یوشا رو زدم بعد با پا زدم تو شکمش تا بچه سقط شه و انداختمش رو تخت و شلوارمو داد پایین و شلوار یوشا رو در اوردم دی٪*کم رو در اوردم کردم توش محکم تلمبه زدم که دیدم داره ازش خون میاد بردمش تو حموم که بچه سقط شد......
جیمین:پس بچه سقط شد.....
یوشا:عوضی ولم کن از درد دارم میمیرم میفهمی چیکارم کردیییی؟؟؟؟؟بچمووو میخواممم(گریه)
ویو جیمین:
به گریه ی یوشا اهمیت ندادم اونو داخل حموم تمیز کردم لباس تنش کردم اجوما دم در زانو زده بود و گریه میکرد یوشا رو پرت کردم بغلش
جبمین:بیا این هر٪*زه رو بگیر بچه رو هم سقط کرد
یوشا:حالم ازت بهم میخوره
(جیمین بدون گوش دادن به یوشا اجوما رفت تو اتاق)
ادامه دارد.......
- ۹.۳k
- ۱۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط