کودک پدر
کودک پدر
پارت 5
ویو ات:
وسایلمو جمع کردم و از خونه زدم بیرون انگار نه انگار زنشو از خونه بیرون کرده رفتم همینجوری با کوله پشتیم تو پارک نشستم هیچکس تو اون پارک نمیرفت خیلی خلوت بود هیچ جایی رو نداشتم برم دوتا زانو هامو بغل کردم و بعد از کلی گریه خوابم برد
ویو جونگ کوک:
زد صورت دخترمو داغون کرد هیچوقت نمیبخشمش خودم دخترمو بزرگ میکنم نمیخوام دیگه اون کنارم باشه
جونگ کوک: دختر قشنگم ببخشید
نیلسو: بابایی مامانو نباید بیرون میکردی
جونگ کوک: دیگه اصلا به مامانت فکر نکن باشه
نیلسو: باباجون برو با مامان اشتی کن لطفا
جونگ: دختر قشنگم اون ترو زد
نیلسو: بابا جون اون مامانمه هرکار کنه بازم مامانمه..... تو نباید باهاش قعر کنی
جونگ کوک: اخ قربون حرف زدنت بشم چشم من میرم اشتی میکنم ولی الان یکم بیرون بمونه که دیگه دختر یکی یدونه منو نزنه
نیلسو: بابا هوا گرمه برو دنبالش
جونگ کوک: به خاطر تو بهش زنگ میزنم
به ات زنگ زدم گوشیش خاموش بود سریع رفتم داخل اتاق لباس تنم کردم و با چندتا از بادیگاردا به دنبال ات رفتیم هیچ اثری از ات نبود
جونگ کوک: ات معلوم نیس کجاستتتتتت (عربده)
ویو ات: از خواب بیدار شدم هنوز هم تو همون پارک بودم هیچکس نبود شروعکردم به گریه کردن تصمیم گرفتم برم خونه خالم اما خب خیلی دوره پس باید زنگ میزدم بیان دنبالم همینجوری سرم رو پام بود و اشک میریختم و با خالم حرف میزدم
جونگ کوک: اتتتتتتتت کجا رفتییییی دیوونه (عربده)
جونگ کوک: صبر کن ببینم اون ات نیس؟ تو اون پارک داغون چیکار میکنه؟
ویو جونگ کوک:
اروم به ات نزدیک شدم که یشنوم ببینم با کی حرف میزنه
ات: خاله... هق بیا دنبالم.... هق.... من هیچکس رو جز جونگ کوک ندارم اینجا ولی خب هقق...... اون بیرونممم کرد از خونششش(گریه)
خاله: الان میام دنبالت عزیزم اون که خیلی دوست داشت
ات: خاله اون دیگه دخترشو داره(گریههه)
خاله: عجیبه عاشقت بود
جونگ کوک: خاله هنوزم هستم یه بحث کوچیک تو خوانواده پیش اومده حلش میکنم فعلا
خاله: خدافظ
ات سرشو گذاشت رو سینم و کلی گریه کرد
ات: خیلی لاشی (گریه)
جونگ کوک: عشقم ببخشید دیگه نیلسو گفته باید اشتی کنیم وگرنه خونه راهمون نمیده
ات: جونگ کوک فاصله بگیر برا اون میخوای با من اشتی کنی از اولم دوسم نداشتی واقعا من طلاق میخوام
یه نیم پارت دیگه هم میشه😂
پارت 5
ویو ات:
وسایلمو جمع کردم و از خونه زدم بیرون انگار نه انگار زنشو از خونه بیرون کرده رفتم همینجوری با کوله پشتیم تو پارک نشستم هیچکس تو اون پارک نمیرفت خیلی خلوت بود هیچ جایی رو نداشتم برم دوتا زانو هامو بغل کردم و بعد از کلی گریه خوابم برد
ویو جونگ کوک:
زد صورت دخترمو داغون کرد هیچوقت نمیبخشمش خودم دخترمو بزرگ میکنم نمیخوام دیگه اون کنارم باشه
جونگ کوک: دختر قشنگم ببخشید
نیلسو: بابایی مامانو نباید بیرون میکردی
جونگ کوک: دیگه اصلا به مامانت فکر نکن باشه
نیلسو: باباجون برو با مامان اشتی کن لطفا
جونگ: دختر قشنگم اون ترو زد
نیلسو: بابا جون اون مامانمه هرکار کنه بازم مامانمه..... تو نباید باهاش قعر کنی
جونگ کوک: اخ قربون حرف زدنت بشم چشم من میرم اشتی میکنم ولی الان یکم بیرون بمونه که دیگه دختر یکی یدونه منو نزنه
نیلسو: بابا هوا گرمه برو دنبالش
جونگ کوک: به خاطر تو بهش زنگ میزنم
به ات زنگ زدم گوشیش خاموش بود سریع رفتم داخل اتاق لباس تنم کردم و با چندتا از بادیگاردا به دنبال ات رفتیم هیچ اثری از ات نبود
جونگ کوک: ات معلوم نیس کجاستتتتتت (عربده)
ویو ات: از خواب بیدار شدم هنوز هم تو همون پارک بودم هیچکس نبود شروعکردم به گریه کردن تصمیم گرفتم برم خونه خالم اما خب خیلی دوره پس باید زنگ میزدم بیان دنبالم همینجوری سرم رو پام بود و اشک میریختم و با خالم حرف میزدم
جونگ کوک: اتتتتتتتت کجا رفتییییی دیوونه (عربده)
جونگ کوک: صبر کن ببینم اون ات نیس؟ تو اون پارک داغون چیکار میکنه؟
ویو جونگ کوک:
اروم به ات نزدیک شدم که یشنوم ببینم با کی حرف میزنه
ات: خاله... هق بیا دنبالم.... هق.... من هیچکس رو جز جونگ کوک ندارم اینجا ولی خب هقق...... اون بیرونممم کرد از خونششش(گریه)
خاله: الان میام دنبالت عزیزم اون که خیلی دوست داشت
ات: خاله اون دیگه دخترشو داره(گریههه)
خاله: عجیبه عاشقت بود
جونگ کوک: خاله هنوزم هستم یه بحث کوچیک تو خوانواده پیش اومده حلش میکنم فعلا
خاله: خدافظ
ات سرشو گذاشت رو سینم و کلی گریه کرد
ات: خیلی لاشی (گریه)
جونگ کوک: عشقم ببخشید دیگه نیلسو گفته باید اشتی کنیم وگرنه خونه راهمون نمیده
ات: جونگ کوک فاصله بگیر برا اون میخوای با من اشتی کنی از اولم دوسم نداشتی واقعا من طلاق میخوام
یه نیم پارت دیگه هم میشه😂
- ۱.۶k
- ۲۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط