عشقممنوعهمن
#عشق_ممنوعه_من
part 2
پدر و مادر تهیونگ اومدن و کوک همراه با پدرش جلوی در بودن و خوش آمد گویی میکردن
پدر کوک: اوو آقای کیم کو پسرتون؟
پدر تهیونگ: یکمی دیر میاد بخاطر کارای شرکت
پدر کوک طوری زمزمه وار که فقط خودشون بفهمن به کوک گفت
﷼ یکمی هم تو یاد بگیر
و بعد همه روی مبل نشستن و مادر کوک با پذیرایی اومد
جای دستش کبودی بود ، پدر و مادر کوک دیشب باهم دعوا داشتن و مادر کوک سعی داشت که کبودیشو نشون نده
همشون نشسته بودن و باهم بگو بخند میکردن ، مادر تهیونگ هر دفعه با چشمش دنبال کبودی دست مادر کوک رو میگشت که زنگ خونه خورد
﷼ کوکک! پسر بیا در و باز کوک
کوک کلافه به سمت در عمارت رفت و در رو باز کرد
چشمش خورد به تهیونگ ، پسر جذابی بود!
مثل قبل هم خیلی خوشتیپ
کوک چشمی براش چرخوند و با وارد شدن تهیونگ در رو بست و دوباره به سمت طبقه بالا رفت و گوشیش رو برداشت و شروع چت کردن با دوست دخترش کرد
تهیونگ با وارد شدنش وسط جمعیت نشست
م.ت: اوه پسرم ، ایشون تهیونگ پسرم هستن خیلی پسر باوقاری هست ( ذوق )
پدر کوک با شرمندگی زیاد به سمت اتاق کوک نگاهی کرد و بعد ادامه بحث شون شد
- معذرت میخوام ، دست شویی به کدوم سمته؟
م.ک: طبقه بالا پسرم ، میخوای بیام و بهت نشون بدم؟
- نه خاله خودم میتونم برم
و بعد بلند شد و از پله ها بالا رفت
نگاهی به طبقه پایین انداخت ، هیچکی حواسش نبود
در اتاق و باز کرد و وارد شد
کوک با بدن برهنه روی تخت خوابیده بود که با ورود تهیونگ سریع پتو رو روی خودش کشید
+ اونقدر حیوونی که بدون در زدن وارد میشی؟
- بیشتر کی شبیه حیوونه؟ اونی که مثل حیوون ها لخت برای خودش میگرده هوم؟
تهیونگ با کت و شلواری که پوشیده بود روی تخت اومد و کنار کوک خوابید
part 2
پدر و مادر تهیونگ اومدن و کوک همراه با پدرش جلوی در بودن و خوش آمد گویی میکردن
پدر کوک: اوو آقای کیم کو پسرتون؟
پدر تهیونگ: یکمی دیر میاد بخاطر کارای شرکت
پدر کوک طوری زمزمه وار که فقط خودشون بفهمن به کوک گفت
﷼ یکمی هم تو یاد بگیر
و بعد همه روی مبل نشستن و مادر کوک با پذیرایی اومد
جای دستش کبودی بود ، پدر و مادر کوک دیشب باهم دعوا داشتن و مادر کوک سعی داشت که کبودیشو نشون نده
همشون نشسته بودن و باهم بگو بخند میکردن ، مادر تهیونگ هر دفعه با چشمش دنبال کبودی دست مادر کوک رو میگشت که زنگ خونه خورد
﷼ کوکک! پسر بیا در و باز کوک
کوک کلافه به سمت در عمارت رفت و در رو باز کرد
چشمش خورد به تهیونگ ، پسر جذابی بود!
مثل قبل هم خیلی خوشتیپ
کوک چشمی براش چرخوند و با وارد شدن تهیونگ در رو بست و دوباره به سمت طبقه بالا رفت و گوشیش رو برداشت و شروع چت کردن با دوست دخترش کرد
تهیونگ با وارد شدنش وسط جمعیت نشست
م.ت: اوه پسرم ، ایشون تهیونگ پسرم هستن خیلی پسر باوقاری هست ( ذوق )
پدر کوک با شرمندگی زیاد به سمت اتاق کوک نگاهی کرد و بعد ادامه بحث شون شد
- معذرت میخوام ، دست شویی به کدوم سمته؟
م.ک: طبقه بالا پسرم ، میخوای بیام و بهت نشون بدم؟
- نه خاله خودم میتونم برم
و بعد بلند شد و از پله ها بالا رفت
نگاهی به طبقه پایین انداخت ، هیچکی حواسش نبود
در اتاق و باز کرد و وارد شد
کوک با بدن برهنه روی تخت خوابیده بود که با ورود تهیونگ سریع پتو رو روی خودش کشید
+ اونقدر حیوونی که بدون در زدن وارد میشی؟
- بیشتر کی شبیه حیوونه؟ اونی که مثل حیوون ها لخت برای خودش میگرده هوم؟
تهیونگ با کت و شلواری که پوشیده بود روی تخت اومد و کنار کوک خوابید
- ۵۵۰
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط