{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرددیوونهمن

#مرد_دیوونه_من

Part2۲

تهیونگ با سرعت 200 ادامه میداد
خیلی پر گاز
کوک بیشتر خودشو توی صندلی فشرد

+ م...میشه آروم بری؟

- نه! ( داد )

کوک ساکت بود  ، میفهمید که چرا تهیونگ سرش داد زد

رسیدن خونه کوک تازه در خونه و باز کرد و وارد شد که یکی از پشت هلش میده
کوک می افته زمین
پیشونیش خونی شده بود

دستاشو روی زمین می‌زاره تا بلند شه
میخواست بلند شه که تهیونگ با نوک کفشش روی موهای سر پسر می‌زاره و روی زمین میکوبه

+ آخ ( بغض )

- که با همه گرم میگیری و لاس میزنی هرزه؟

+ ب..ببخشید ..ت...‌

تهیونگ سیلی بدی بهش زده بود
دستشو روی دماغش می‌زاره ، از دماغش خون اومده بود
تهیونگ روی مبل پرتش می‌کنه
کمر بندشو باز می‌کنه و ....


و به جون کوک می افته
کوک با دستای نا توانش بلند میشه و به سمت اتاقش می‌ره

از گوشه میز تخت پمادی رو برمیداره و به بدنش میزنه نمیتونست به پشتش بزنه

با چشمای اشکیش سرشو روی بالشتش می‌زاره و می‌خوابه
بدنش برهنه بود ، تا پمادش پاک نشه

پس نمیتونست پتو رو روی خودش بندازه
پنجره باز بود تا بدنش یکمی زودتر خشک شه
ساعتای 3 نصفه شب بود
تهیونگ بلند میشه و از اتاقش میزنه بیرون
اتاقش کنار اتاق کوک بود

دوست نداشت اتاقش کنار اتاق اون هرزه باشه

به اتاق کوک نگاهی میندازه ، نیمه باز بود
لامپا خاموش بود پس حتما خوابیده بود

به طبقه پایین می‌ره و از یخچال تیکه پیتزایی برمیداره و میخوره


بعد از خوردن غذا از پله ها بالا می‌ره ، میخواست وارد اتاق خودش شه اما برای یک لحظه چشمش به اتاق کوک می افته

وسوسه میشه و نزدیک اتاق میشه


در و به به اورمی باز می‌کنه و وارد میشه
کوک و برهنه روی تخت میبینه
چشمش به کبودی های بدن پسر می افته
یاد تمام کار های ته یو میشه ،

چرا ته یو باهاش مهربون بود؟

پماد و از روی میز برمیداره و به پشت کوک میزنه
آروم پلاستیکی رو روی پسر می‌زاره
بوسه ای به کمرش میزنه

خودشم نمیدونست چرا داره اینکار و می‌کنه
در پنجره اتاق رو می‌بنده

نگاهی به لبای پسر می‌کنه
وسوسه بار نزدیکش میشه
میخواست ببوستش که یهو به خودش میاد و از صورتش جدا میشه

- فاک! داری چیکار می‌کنی باهام؟

بعد میخواست بلند شه که صدای زمزمه واری شنید

+ ت..تهیونگ؟

تهیونگ با تعجب برگشت ، اون بیدار بود؟

+ م..میشه نری؟ میترسم

- لعنتی ، از کی بیدار بودی هرزه؟

+ میشه اینجوری صدام نکنی؟

میخواست بره که دوباره با صدای کوک برمیگرده

+ تروخدا فقط همین امشب! .. من میترسم

تهیونگ چیزی نمیگه و نزدیک تخت میشه
کوک رو از پشت بغل می‌کنه
خودشم نمیدونست چشه! فقط میخواست به حرف قلب کوفتیش گوش کنه

چند دقیقه همینطوری توی بغل هم بودن ، بدون هیچ حرکتی
کوک چشماش باز بود و تهیونگ با موهای کوک بازی میکرد
همینطور که از پشت کوک رو بغل کرده بود


دستشو به سمت د/یک پسر می‌بره و آروم لمس می‌کنه

کوک دستشو روی دست تهیونگ میزاره ، سرد بود
اما دستای ته داغ

ترکیب بدنشون دل انگیز میشد ، و همینطور دیوونه وار

تهیونگ دستشو برمیداره و دستای کوک رو توی دستاش میگیره

آروم لبشو به گوش کوک میچسبونه

- چرا اینقدر دستات سردن؟ ( پچ)

+ ن..نمیدونم

تهیونگ لایه گوش کوک رو لیسی میزنه
و بعد گاز میگیره

- فردا بریم دکتر؟

کوک تعجب می‌کنه ، نمیتونست بارو کنه که این می‌تونه همون مردی باشه که هرشب به کتک میگرفتش......
ادامه دارد
دیدگاه ها (۱۱)

#مرد_دیوونه_منPart ۲۳صبح تهیونگ از خواب بلند میشه نگاهی به ب...

#مرد_دیوونه_منPart ۲۳آروم در اتاق باز می‌کنه و وارد میشه نگا...

#مرد_دیوونه_منPart ۲۶کوک رو پشت می‌کنه و پماد رو روی انگشتش ...

#مرد_دیوونه_منPart ۱۳تهیونگ مو های کوک رو میگیره و می‌کشه به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط