{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان . سایه های ممنوعه

رمان . سایه های ممنوعه

پارت 7

او نه به عنوان یک "دخترِ خریداری شده"، بلکه به عنوان کسی که "تمامِ رازهای مرگبار خانواده" را در جیب دارد، ایستاد. او مستقیم به سمت پدر تهیونگ رفت و با صدایی آرام اما لرزان‌ناپذیر گفت: «من دیگر بدهیِ کسی نیستم. من دیگر م赎ِ گذشته‌ی شما نیستم. از امروز، من کسی هستم که تعیین می‌کند گذشته‌ی شما حرقه‌ی روزهای آینده‌تان می‌شود یا خاکسترِ فراموشی.»
‌
تهیونگ و جونگ‌کوک، که هر دو با نگاهی متفاوت به او خیره شده بودند، برای اولین بار احساس کردند که با موجودی روبرو هستند که دیگر قابل کنترل نیست. میا که در گوشه‌ی سالن ایستاده بود و سعی می‌کرد نقشه‌ی خود را برای نابودی آن‌ها اجرا کند، با دیدن این تحول، لرزه بر اندامش افتاد. او متوجه شد که مایا، قدرتی را پیدا کرده که حتی از خودِ مافیا هم بیشتر است.
‌
مایا حالا نه فقط بین دو برادر، بلکه بین دو قدرتِ بزرگ قرار داشت: قدرتِ کنترلِ آن‌ها، یا اتحاد با آن‌ها برای ساختنِ امپراتوری‌ای که خودش رئیسش باشد
دیدگاه ها (۰)

پدر و مادر زین (ریچارد و النور استون) پدر (ریچارد استون) سن:...

رمان جدید. سرش جر خوردمجونگ‌کوک، ۲۳ ساله: دانشجوی دانشگاه، آ...

🌊 معرفیِ رمانِ «سکوت دریا»اسم رمان: سکوت دریانویسنده: کیم تی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط