my love part 6
نینی ها ببخشید کاری واسم پیش اومد نتونستم بزارم ولی الان میزارم
برگشتم طرف ا.ت گفتم
- من ماشین آوردم میخوای برسونمت؟
+اااا نه ممنون خودم میرم اخه راه طولانیه بعدش باید برم جایی
- کجا بری؟
+سرکار
-سرکار میری؟ تو این سن؟
+اره خب بابام یه مرد قمار بازه و من هرچی پول جمع میکنم رو میگیره و میره قمار میکنه مامان هم ندارم که درستش کنه
-عا متاسفانه
+نه بابا چیزی نگفتی که
-باشه حالا-چه کاری میکنی؟
+توی کافه کار میکنم
- خوبه ... تا ساعت چند اونجایی؟
+امممم خب فکر کنم ۱۱
-اووووو ولی خیلیه
+اوهوم مجبورم
-باش من میرسونمت
+ن نمیخواد
-ن اشکال نداره.... الان میری خونه یا میری کافه؟
+الان میرم خونه .الان ساعت ۳ من ساعت ۸ باید برم
-عاها باشه پس میرسونمت
+باش
سوئیچ ماشین رو در آوردم و ماشین رو از قفل باز کردم در سمت ا.ت رو بازکردم که بشینه یه نگاه خاصی بهم انداخت و. نشست داخل ماشین
در رو بستم و نشستم تو ماشین کمربند رو بستم که منتظر ب ا.ت نگاه کردم که سوال نگام کرد
+چیزی شده؟
-چرا کمربند نمیبندی؟
+عا ببخشید یادم رف
کمربندش رو بست که ماشین رو روشن کردم و. راه افتادم چون آدرس رو بلد نبودم از خودش پرسیدم که بهم میگفت و جلوی خونشون نگه داشتم که خواست پیاده شه ک صداش کردم
-ا.ت
برگشت سمتم و نگاهم کرد
+هوم
-شمارت رو بده.
+چرا؟
-میخوام جزوه ها رو بفرستید
+اها باشه ... بزن.......0934......67. تمام
- اوک بهت پیام میدم خوب استراحت کن برای کار ساعت ۸ منتظرم
+منتظر چی؟
-ببرمت کافه دیگه
+نهههه خودم میرم نمیخواد بیای
-میخوام بیام ببینم کافه چطوریه
+باش
از ماشین پیاده شد و رف حرکت کردم سمت خونه
ویو ا.ت
این پسر حس خوبی بهم میده
در خونه رو باز کردم و رفتم تو اتاقم ناهار نمیخواستم اصلا ناهاری وجود نداشت که من بخورم لباسام رو عوض کردم و خودمو پرت کردم رو تخت گوشیم رو برداشتم و آلارم کردم روی ساعت ۶ خوابیدم
توی کلاس بودیم ایان با عجله اومد سمتم
-ا..تتت باید چیزی بهت بگم
+چرا چی شده
-بلند ثو خودت میفهمی
من کشوند سمت راهپله ها رفت رفت رفت توی یع جایی که هیچ کس نبود
گفتم
+خب چی شده ؟
-ا.ت
+هوم؟
آروم اومد نزدیک خم شد سمتم سوالی نگاهش کردم
دستش رو برد لای موهام و سرشرو به گردنم نزدیک کرد از استرس دستام شروع به عرق کردن کرد
نفساش رو روی گردنم حس میکردم داغ بود که یهو
دینگ دینگ دینگ دینگ گوشیم به ثنا اون از خواب بیدار شدم سریع بلند شدم اااااااا تازه جای حساس بوداااا عیش با این خوابای من آلارم رو خاموش کردم بلند شدم تا آماده شم
برگشتم طرف ا.ت گفتم
- من ماشین آوردم میخوای برسونمت؟
+اااا نه ممنون خودم میرم اخه راه طولانیه بعدش باید برم جایی
- کجا بری؟
+سرکار
-سرکار میری؟ تو این سن؟
+اره خب بابام یه مرد قمار بازه و من هرچی پول جمع میکنم رو میگیره و میره قمار میکنه مامان هم ندارم که درستش کنه
-عا متاسفانه
+نه بابا چیزی نگفتی که
-باشه حالا-چه کاری میکنی؟
+توی کافه کار میکنم
- خوبه ... تا ساعت چند اونجایی؟
+امممم خب فکر کنم ۱۱
-اووووو ولی خیلیه
+اوهوم مجبورم
-باش من میرسونمت
+ن نمیخواد
-ن اشکال نداره.... الان میری خونه یا میری کافه؟
+الان میرم خونه .الان ساعت ۳ من ساعت ۸ باید برم
-عاها باشه پس میرسونمت
+باش
سوئیچ ماشین رو در آوردم و ماشین رو از قفل باز کردم در سمت ا.ت رو بازکردم که بشینه یه نگاه خاصی بهم انداخت و. نشست داخل ماشین
در رو بستم و نشستم تو ماشین کمربند رو بستم که منتظر ب ا.ت نگاه کردم که سوال نگام کرد
+چیزی شده؟
-چرا کمربند نمیبندی؟
+عا ببخشید یادم رف
کمربندش رو بست که ماشین رو روشن کردم و. راه افتادم چون آدرس رو بلد نبودم از خودش پرسیدم که بهم میگفت و جلوی خونشون نگه داشتم که خواست پیاده شه ک صداش کردم
-ا.ت
برگشت سمتم و نگاهم کرد
+هوم
-شمارت رو بده.
+چرا؟
-میخوام جزوه ها رو بفرستید
+اها باشه ... بزن.......0934......67. تمام
- اوک بهت پیام میدم خوب استراحت کن برای کار ساعت ۸ منتظرم
+منتظر چی؟
-ببرمت کافه دیگه
+نهههه خودم میرم نمیخواد بیای
-میخوام بیام ببینم کافه چطوریه
+باش
از ماشین پیاده شد و رف حرکت کردم سمت خونه
ویو ا.ت
این پسر حس خوبی بهم میده
در خونه رو باز کردم و رفتم تو اتاقم ناهار نمیخواستم اصلا ناهاری وجود نداشت که من بخورم لباسام رو عوض کردم و خودمو پرت کردم رو تخت گوشیم رو برداشتم و آلارم کردم روی ساعت ۶ خوابیدم
توی کلاس بودیم ایان با عجله اومد سمتم
-ا..تتت باید چیزی بهت بگم
+چرا چی شده
-بلند ثو خودت میفهمی
من کشوند سمت راهپله ها رفت رفت رفت توی یع جایی که هیچ کس نبود
گفتم
+خب چی شده ؟
-ا.ت
+هوم؟
آروم اومد نزدیک خم شد سمتم سوالی نگاهش کردم
دستش رو برد لای موهام و سرشرو به گردنم نزدیک کرد از استرس دستام شروع به عرق کردن کرد
نفساش رو روی گردنم حس میکردم داغ بود که یهو
دینگ دینگ دینگ دینگ گوشیم به ثنا اون از خواب بیدار شدم سریع بلند شدم اااااااا تازه جای حساس بوداااا عیش با این خوابای من آلارم رو خاموش کردم بلند شدم تا آماده شم
- ۱.۷k
- ۲۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط