سناریو بلولاک
سناریو بلولاک
اگه ازشون حامله بشیم سقطش کنیم(بگا رفتی)
کازوما/کاراسو: تو بهش نگفتی حاملهای ولی فهمید چون دلت درد میکرد و میوفتادی زمین بعد که دید حالت خوبه ازت پرسید《از بچهای که تو شکمت کاشتم چه خبر؟》 ا.ت با ترس گفتی 《ک..دوم بچه؟》
کازوما/کاراسو: یعنی بچهای درکار نبود خب بیا بریم تو اتاق تو بغلم بخواب عزیزم_
بردت و تو اتاقو باز بچه گذاشت تو شکمت_
ناگی/اوتویا/ایساگی/یوکیمیا: باید طلاق بگیریم چرا اینکار رو کردی روانی؟_من میتونستم پدر خوبی واسه بچت بشم..
کایزر/شیدو: حقیقتا ا.ت اگه بچه رو سقط میکردی زندت نمیزاشت..
بارو/دارا: خیلی خب بچمو سقط کردی؟ خب پس مجبورم کاری کنم از درد بمیری!
ا.ت《 بارو/دارا خواه..خواهش می..می.کنم م..ن نمیتونم 》 تا حرفت تموم نشد بلندت کرد برد تو اتاق دهنتو.دستتو.پاتو بست و عبادت کرد..
لورنزو: چ..چی؟ این دفعه زامبی میخاد کل بدنتو گاز بگیره امشب بهت سخت میگذره ریزه میزه!
رئو/لوکی/چیگیری: تو چه غلطی کردی زنیکه؟؟؟عربده*
ا.ت ع..عزیزم راجب چی ح..حرف میزنی(با ترس شدید)
رئو/چیگیری: تو بچمو سقط کردی هرزه آشغال کاری میکنم هرروز آرزو مرگ کنی!
بعد از التماسهایی که کردی گرفت یه پس با شلاق/کمربند کتکت زد دیگه اصلا توان بلند شدن نداشتی بیحس بودی.*
با گریه شدید: الان م..من چرا باید این بچه رو سقط نمی..نمیکردم.. مادری مثل منه کتک خور و بابایی به این دیوانگی..(گریه اندازه صگ**)
رئو/چیگیری: آروم بلندت کرد گذاشت رو تخت بخوابی..(مثلا ددی آروم شد)
آیکو/سندو: میره با یه دختر دیگه دقت کنید دختر بشدت ح.ش.ری تر از تو و هیکل گنده تر👄
آریو/لاوینو: داداشمون ک*یر ۳۰ سانتیشو کرد توت فردا باز حامله شدی چهارچشمی حواسش بهت بود چشم ازت بر نمیداشن_
راستی اون شب ک.ونت زیادی گشاد شد🌚💔
تموم*
بعدی چی باشه؟🌚🎀
اگه ازشون حامله بشیم سقطش کنیم(بگا رفتی)
کازوما/کاراسو: تو بهش نگفتی حاملهای ولی فهمید چون دلت درد میکرد و میوفتادی زمین بعد که دید حالت خوبه ازت پرسید《از بچهای که تو شکمت کاشتم چه خبر؟》 ا.ت با ترس گفتی 《ک..دوم بچه؟》
کازوما/کاراسو: یعنی بچهای درکار نبود خب بیا بریم تو اتاق تو بغلم بخواب عزیزم_
بردت و تو اتاقو باز بچه گذاشت تو شکمت_
ناگی/اوتویا/ایساگی/یوکیمیا: باید طلاق بگیریم چرا اینکار رو کردی روانی؟_من میتونستم پدر خوبی واسه بچت بشم..
کایزر/شیدو: حقیقتا ا.ت اگه بچه رو سقط میکردی زندت نمیزاشت..
بارو/دارا: خیلی خب بچمو سقط کردی؟ خب پس مجبورم کاری کنم از درد بمیری!
ا.ت《 بارو/دارا خواه..خواهش می..می.کنم م..ن نمیتونم 》 تا حرفت تموم نشد بلندت کرد برد تو اتاق دهنتو.دستتو.پاتو بست و عبادت کرد..
لورنزو: چ..چی؟ این دفعه زامبی میخاد کل بدنتو گاز بگیره امشب بهت سخت میگذره ریزه میزه!
رئو/لوکی/چیگیری: تو چه غلطی کردی زنیکه؟؟؟عربده*
ا.ت ع..عزیزم راجب چی ح..حرف میزنی(با ترس شدید)
رئو/چیگیری: تو بچمو سقط کردی هرزه آشغال کاری میکنم هرروز آرزو مرگ کنی!
بعد از التماسهایی که کردی گرفت یه پس با شلاق/کمربند کتکت زد دیگه اصلا توان بلند شدن نداشتی بیحس بودی.*
با گریه شدید: الان م..من چرا باید این بچه رو سقط نمی..نمیکردم.. مادری مثل منه کتک خور و بابایی به این دیوانگی..(گریه اندازه صگ**)
رئو/چیگیری: آروم بلندت کرد گذاشت رو تخت بخوابی..(مثلا ددی آروم شد)
آیکو/سندو: میره با یه دختر دیگه دقت کنید دختر بشدت ح.ش.ری تر از تو و هیکل گنده تر👄
آریو/لاوینو: داداشمون ک*یر ۳۰ سانتیشو کرد توت فردا باز حامله شدی چهارچشمی حواسش بهت بود چشم ازت بر نمیداشن_
راستی اون شب ک.ونت زیادی گشاد شد🌚💔
تموم*
بعدی چی باشه؟🌚🎀
- ۶۵۳
- ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط