برخی چهرهها پیش از آنکه کلمهای بگویند تمام میشوند ت
برخی چهرهها، پیش از آنکه کلمهای بگویند، تمام میشوند؛ تمامِ یک معنا، تمامِ یک سرزمین. صورت ندا سلیمی را نگاه کنید؛ این تصویر، شناسنامهیِ پنهانِ ماست. در آن چشمها، نه ترسِ از فروریختنِ سقف هست و نه هراسِ از غرشِ بمب؛ فقط یک تصمیمِ غریزی و بزرگ موج میزند: «تو بمان، حتی اگر من تمام شوم.» او در میانهی بمباران و آوار احتمالی، بازوهایش را برای ساختنِ یک پناهگاهِ انسانی دورِ سه لبخندِ کوچک گره زد. ندا، آن لحظه خودِ *ایران* بود. همان سرزمینِ صبوری که قرنهاست تیرها را به جان میخرد تا فرزندانش در سایهاش قد بکشند. این پرستار در آن لحظه شبیه همان مادری است که همهی ما در حافظهی جمعیمان داریم؛ همان که وقتی طوفان میشود، خودش را به پنجره میکوبد تا سوزِ سرما به خوابِ کودک نرسد. فداکاری برای او یک «وظیفه» نبود، یک «بودن» بود. در چهره اش شکوهِ زنی را میبینید که در اوجِ بحران، معنایِ «وفاداری» را دوباره اختراع کرد. او به ما یادآوری کرد که هنوز هم میشود با دستهای خالی، در برابرِ منطقِ سردِ بمبها ایستاد و پیروز شد. ندا سلیمی؛ تو همان وطنی هستی که هیچ طوفانی حریفِ ریشههایش نمیشود. #ایران #جنگ_ایران_آمریکا #پرستار #میناب۱۶۸
- ۱.۸k
- ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط