رمان جیمین

🍁shadow of love{ part 14}🧸

ویو ات:

× با دخترا به پاساژ رفتیم تا چند دست لباس برای اردو فردا بخریم ولی لباس هایی که باید میخریدم باید حالت راحتی داشت پس به یک پاساژ بزرگ رفتیم ... خیلی شلوغ بود که همون موقع لونا شروع کرد به غر غر کردن

÷ من گشنمه
@ توکه تازه غذا خوردی
÷ من کجاش تازه غذا خوردممممم ( با داد)
× آخ گوشم داد نزن بریم لباس بخریم بعد میریم غذا
÷ من نمی تونم
× لونا بخدا خفت میکنم به مامانم گفتم زود میام خونه بدو
÷ باشهههه
@ ات بنظرت بزنیمش
× الان نه ولی بعدا چرا
÷ ممنون از دوتاتون
@واییی اون جارو ببینید
× لباساش خیلی خوشکله بیاید بریم همون جا
÷ غذا یادم رفت بریم
× ( خنده)

× وارد مغازه شدیم کلی لباس جذاب دخترانه و پسرانه داشت ولی قیمت هارو که دیدم خشکم زد خیلی گرون بودند توان خریدشون رو نداشتم با ناراحتی پیش دخترا رفتم که داشتن با ذوق کلی لباس پرو می‌کردن که لونا شروع به حرف زدن کرد

÷ ات نمی خوای تو لباسی پرو کنی
× چی من نه خوشم نیومد از لباسی
@ ات مشکل پو.....
× نه نه شما بخرید
÷ ات چرا از ما پنهون میکنی ها ....
× دخترا خواهش میکنم درباره این موضوع حرف نزنید من لباس به اندازه کافی دارم
@ ات....
× خواهش کردم
÷ پس ما هم نمی خریم
× نه نه من....
@ بیا بریم یک جایه بهتر و ارزون تر سراغ دارم لباس هاش خیلی شیکه
× مطمئنی.
÷ معلومه بیا بریم

× از اونجا اومدیم بیرون که متوجه اعضا شدم سریع دست دخترا رو گرفتم و کشوندمشون پشت دیوار

÷ ات چیکار میکنی ....
× سیسسسس
× نگاه اونجا ‌کن اعضاند
@ خوب باشند ات
× سیس... آروم بگو نمیخوام دوباره باهاشون کل کل کنم مخصوصا با اون پسره پارک .
÷ پس بیاید بریم سریع
@ موافقم



_ از دانشگاه زدیم بیرون که تهیونگ گفت بریم برای خرید لباس به پاساژ بابام رفتیم خیلی شلوغ بود ماسک هامون رو زدیم و کلی مغازه هارو رفتیم تا اعضا چند دست لباس انتخاب کنند بلخره خرید تموم شد و باهم به عمارت رفتیم....



× لباس هارو انتخاب کردیم و از دخترا خداحافظی کردم و به خونه رفتم کلید رو تو در چرخوندم و وارد خونه شدم امروز مامانم خونه خالم بود پس به اتاق بالا رفتم و چمدونم رو برداشتم و لباس هارو از داخل پلاستیک در اوردم و نگاهی بهشون کردم اتویی بهشون زدم و مرتب داخل چمدون گذاشتم چند تا از لوازم پوستی و آرایشم هم داخلش گذاشتم و در چمدونم رو بستم و گذاشتم کنار تختم و گوشیم رو روشن کردم و هرچیزی که استاد تو گروه داده بود رو داخل کولم گذاشتم بجز یک چیزی که اونم خوراکی بود باید میفرتم خرید

ویو شب :
× از مامانم خداحافظی کردم و به سمت سوپری کوچومون رفتم تازه افتتاح شده بود و خیلی جایه بزرگی بود و اکثر آدم ها میاند برای غذا خوردن و جایه دنج و خوشکلیه کیف پولمو توی دستم جا به جا کردم و به مغازه رسیدم سبد خرید رو برداشتم و شروع کردم به خرید وسایل مورد نیاز ..... خرید وسایلم تموم شد رفتم برای حساب کردن وسایلم این مغازه فروشنده نداره و هرکس با دستگاهی که هست وسایل رو اسکن میکنه و قیمت نهایی رو بهت میگه وسایل رو زیر دستگاه گرفتم بعد از پرداخت هزینش از مغازه زدم بیرون و به خونه رفتم خریدامو داخل کوله گذاشتم و خودمو پرت کردم رو تخت و به خواب رفتم .....


ویو فردا صبح :

× صبح با آلارم گوشیم بیدار شدم به سمت سرویس رفتم و سریع حاظر شدم و از مامانم خداحافظی کردم و به سمت دانشگاه راه افتادم.... راه دانشگاه با خونه ما خیلی فاصله داشت داشتم میدویدم که ماشینی جلو پام ترمز کشیدم از ترس جیغی کشیدم که متوجه اون پسره پارک شدم که شروع کرد به صدای بلند به خندیدن

_ او سلام ..‌ ببین کی اینجا ترسیده( خنده)
× خیلی بیشوری زهره ترک شدم ( با داد) .
_ خیلخب داد نزن بیا سوار شو
× من سوار ماشین تو نمیشم .
_ باشه ولی الان ساعت ۸. نیم هست یک ربع دیگه اتوبوس حرکت میکنه
× وای نه
_ خدانگهدار.
× وایسا تروخدا
_ چی
× این دفعه میشه منو برسونی .. خواهش میکنم
_ بیا سوار
× مرسی ( سوار میشه )

× به دانشگاه رسیدیم سریع پارک ماشین رو پارک کرد و در صندوق رو زد که با داد شروع به حرف زدن کرد

_ هی چمدونم بیار
× من نمی یارم
_ یادت رفته اره
× نه نه ... باش

× پسره بیشور این همه چمدون چخبرشه مگه دختره ... با کلی زحمت چمدوناشو وارد اتوبوس کردم که ......

ادامه دارد🍁



حمایت پایین هستش خواهش میکنم حمایت کنید تنکیو بای بای 💗🥺
دیدگاه ها (۲۱)

رمان جیمین

رمان جیمین

همه اون درکی که تو داری رو ندارند 🖤🙂

رمان جیمین

سلاااام اومدم پارت جدید تقدیم کنم ات ویو رفتیم خرید کای هم ا...

🧸Shadow of Love{part 4} 🦋× وایییی باورم نمیشه .... خالمهه .....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط