رمان جیمین

🍁shadow of love{ part 13} 🧸

×اون پارک بود ‌...
_ ههه ببین که اینجاست
× من....
_ اومدی جاسوسی
× من فقدر خواستم ....
_ تو چی هااا خوب الان میتونم برم به همه بگم تو اومدی جاسوسی ....اوه اگه به مدیر بگم میدونی چقدر از جاسوسی بعدش میاد بنظرت چیکارت میکنه

× نهه اگه میگفت تمام این زحمتام برای دانشگاه هدر میشد من نمی تونستم بزارم که همینجوری دو دستی تمام زحماتم به باد بره پس با بغضی که داشتم شروع کردم به التماس کردن

× نه توروخدا خواهش میکنم
_ ههه ( پوزخند )
× خواهش میکنم من خیلی سختی کشیدم برای به اینجا اومدن
_ اوههه ببین کی اینجا التماس میکنه کسی که میخواست منو بکشه .... جوجه کوچولو
× هر کار بگی برات انجام میدم
_ هرکار( پوزخند)
× اره اره هرکار
_ باید به مدت ۱ ماه برام هرکاری که میگم رو انجام بدی
× چیییی
_ میتونی انجام ندی و من به همه بگم
× نه نه ... انجام میدم
_ خوبه از امروز شروع می‌کنیم
× میشه به کسی نگی .
_ بزار فکر کنم .... اوک
×مرسی
_ حالو برو کارت داشتم زنگت میزنم
× تو شماره منو از کجا داری
_ به تو چه گمشو 
× باش باش

× با دو به سمت رختکن خودمون رفتم و سریع درو باز کردم که لونا با اعصبانیت شروع کرد داد و بیداد
÷ دو ساعتههه کجایی
× بابا داد نزن یک اتفاقی افتاد
@ چی
× بیاید بگم

بعد از تعریف ماجرا :
@ حالا میخوای چیکار کنی
× مجبورم انجام بدم
÷ منم مواظب خواهم بود
@منم
× مرسی دخترا
÷ ساعت چنده
@ .... وای دیر شد بریم

× لونا لباساش رو سریع عوض کرد و از رختکن زدیم بیرون و به سمت زمین ورزشی رفتیم همه اونجا بودن که مربی ورزش اومد و شروع به توضیح داد...

مربی:  خوب همه گوش کنند ... میخوایم بازی گروهی انجام بدیم  گروه ها هم به دسته بندی ۱۱ نفره تقسیم میشه ...

( همه شروع می‌کنند به خوشحالی )

مربی : ولی امروز نه ....

× زده حال میزنه مربی ها
÷ اره بیشوره...

مربی : خانم لونا چیزی گفتید

÷ نه استاد

مربی : خوبه ... تمام وسایلتون برای کمپ جمع میکنید وسایل رو تو گروه بهتون اطلاع میدم همه چک کنند فردا راه میفتیم .... الانم اسامی گروهارو بهم بدید ... پس سریع گروه بندی بشید

× خوب ما که باهم هستیم میمونه..... یا خدا ۸ نفر دیگه‌

@ کی میخواد بیاد .....

× بچه ها گوشیمه

÷ خوب جواب بده

× شماره ناشناسه ....

@ جواب بده

× باش....

مکالمه :

× بله بفرمایدد

_ جوجه بیا پیشم

× من جوجه نیستم‌.....(غطع میکنه) باتویم( داد)

÷ کی بود

× اون پسره پارک اهههه

@ چیکارت داره

× نمی دونم بیاید بریم ببینم چیکارمم داره

@ اوهوم

× با دخترا به سمت پسرا رفتیم که پسره کیم تهیونگ شروع به حرف زدن کرد

تهیونگ: سلام ات ....

× اعا سلام.....

_ خوب بسه .... بریم سر اصل مطلب....

× اصل مطلب .. ؟

_ باید بیای تو گروه ما ..

× چی اونوقت چرا

_ چون میتونم راحت‌تر بهت دستور بدم ....

× من نمیخوام بیام با تو توی یک گروه

_ الان داری برای من دستور میدی

× اره....

_ فکر کنم یادت رفته که میتونم

× نه....

_ پس بدون حرف میای تو گروهمون تو تنها نه دوستاتم

× پسره بی‌....

_ چیزی گفتی

× نهههه

_ خوبه

_ خوب پسرا خودتون رو به ات معرفی کنید

نامجون: سلام من نامجونم

جین: سلام من جینم

جیهوپ: سلام من جیهوپ هستم

شوگا : من شوگام

تهیونگ: منم که میشناسی ( لبخند) .

× بله ( لبخند)

جونکوک: منم جونکوکم میتونی کوک صدام کنی

× خوشبختم و تو

_ هههه من اربابت

× بی ادب ... پسره پرو یکم یاد بگیر از دوستاتت

_ ههه

مربی : خوب شما اسم اعضای گروهتون رو بگید

بعد از گفتن اسم ها ‌‌....

مربی : خوب وایسا شما که یک نفر کم هستید

& استاد میتونم من بیام ( با حالت لوس )

_ من نمیخوام تو بیای تو گروهمون

& چرا ( لوس)

مربی: همه به گروه‌های ۱۱ نفره تقسیم شدند مجبورید وینتر هم همگروهی خودتون کنید

_ چندش

&چیزی گفتی

_ خفه شو

مربی : خوب پس شما اوکیه فردا راس ساعت ۷ دانشگاه باشید

× باش

(مربی میره)

× هی تو

_ ارباب ....

× نه خیر من نمیگم ارباب

_ زبون درازی میکنی فکر کنم فراموش کردی هااا

× نه ....

_ بگو

× مهم نیست... دخترا بریم

_ هی کجاااا

× بدون توجه بهش راهمو گرفتم و رفتم

_ دختره خنگ ..... تو نمیخوای بری

& میخوام با شما باشم

تهیونگ: گمشو ببینم

& اههه باشه... خدانگهدار( با حالت لوس )‌

_ دختره چندش شانسم نداریم

جونکوک: پسرا بریم خونه کلی مربی لیست داده.

جین: بگیرم این مربی رو ....

_ تمومش کن جین بریم ....

ادامه دارد...🍁

حمایت یادتون نره تنکیو بای بای 🧸🍁
دیدگاه ها (۶)

همه اون درکی که تو داری رو ندارند 🖤🙂

رمان جیمین

رمان جیمین

نمی خواستم ناراحتتون کنم ولی خدانگهدار تا پایان دی ماه شرمند...

رمان جیمین

✨P5✨{طابع قوانین ویسگون}نکته=سولا سیزده سالشه نامی. پسرا بلن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط