{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تنها یک چیز را می‌دانم. نه تنها او را دوست داشتم، بلکه تم

تنها یک چیز را می‌دانم. نه تنها او را دوست داشتم، بلکه تمام ذرات تنم ذرات تن او را مى خواست. و آرزو میکردم که با او در جزیره گمشده ای باشم که آدمیزاد در آنجا وجود نداشته باشد.

_صادق هدایت
دیدگاه ها (۱)

می‌خواهد در شهر دیوارها، پنجره باشد. ولی در خودش گرفتار دیوا...

وحشتناک دوستت دارم. اگر هر بار که به تو فکر می‌کنم گلی شکفته...

"𝒲𝒽𝓎 𝓂𝓊𝓈𝓉 𝓂𝓎 𝓈𝒽𝒶𝓇𝑒 𝑜𝒻 𝑒𝓋𝑒𝓇𝓎𝓉𝒽𝒾𝓃𝑔 𝒶𝓁𝓌𝒶𝓎𝓈 𝒷𝑒 𝓇𝑒𝑔𝓇𝑒𝓉?"

دوست داشتم این روزها دلم گرم باشد به قطعیتی حتی به ظاهر سطحی...

ای آن که پیرم کرده ای

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط