{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باد خنکی از دریای مرمره می‌وزید. صدای زنگ دوچرخه‌ها و جیغ

باد خنکی از دریای مرمره می‌وزید. صدای زنگ دوچرخه‌ها و جیغ مرغان دریایی فضای جزیره را پر کرده بود. خورشید داشت آرام‌آرام پشت افق فرو می‌رفت و اخگر های نارنجی‌اش روی موج‌ها می‌رقصیدند.
،،،
تهیونگ حس کرد قلبش دارد از سینه‌اش کنده می‌شود.
چشمانش را بست..
Ben Gönlümün Ayak Bağını
من زنجیر پای قلبمو
Senin Kapına Astımda Geldim
به درِ تو وصل کردم و اومدم
Ben Gönlümün Gözyaşlarını
من اشک‌های قلبمو
Senin Yollarına Döktüm de Geldim
توو راه تو ریختم و اومدم
Ben Gönlümün Ateşini
من آتیش قلبمو
Senin Gözlerinden Aldımda Geldim
از چشمای تو گرفتم و اومدم
Vurgunum Yorgunum
عاشقم، خسته ام
Senin Yoluna Ölürüm Ben
من توو راه تو میمیرم
Ben seni geceyle gündüzün arasında sevdim ya
من توو فاصله‌ی بین شب و روز عاشق تو شدم
Kaybolan yılların doğanın acımasız kanununda sevdim ben seni
من توو قانون بیرحم طبیعت سال‌های گمشده عاشق تو شدم
Kahretsin işte öyle sevdim öyle yandım ben sana ya
خدا لعنت کنه که اینجوری عاشقت شدم، اینجوری برات سوختم
Bilsem ki sana olan sevgiyi anlatacak bir başka kelimeyi bulsam
اگه بتونم کلمه دیگه ای رو پیدا کنم که تمام عشقمو نشون بده
Bıkmadan usanmadan yılmadan namerdim ki onu söyler onu yazardım ya
نامردم اگه اونو نگم و ننویسم، بدون اینکه خسته بشم، پشیمون بشم یا دست از این کار بردارم
Kahretsin ben seni geceyle gündüzün arasında sevdim ya
خدا لعنت کنه که من توو فاصله ی بین شب و روز عاشق تو شدم
Bedenimi almaya gelen azrailin pençesinde sevdim ben seni
توو پنجه ی عزرائیلی که اومد جونمو بگیره عاشق تو شدم
Kahretsin işte öyle sevdim öyle yandım ben sana ya
خدا لعنت کنه که اینجوری عاشقت شدم، اینجوری برات سوختم
Bazen Prometheus oldum çarmıha gerilircesine
بعضی وقتا تیتان (فرزند پاپتوس) شدم تا حدی که مصلوبت بشم
Bazen Spartacus oldum aslanlara yem olurcasına
بعضی وقتا اسپارتاکوس شدم تا حدی که طعمه ی شیرها بشم
Bazen Cem Sultan ilmiği boynunda Pir Sultan oldum ya
گاهی وقتا یه سلطان پیری شدم که قلاده ی سلطان جوونی رو به گردن داشت
Bazen Şems-ini arayan Mevlana
بعضی وقتا مولانایی شدم که دنبال شمسش میگرده
Bazen Mevlanayı arayan Şems
و بعضی وقتا شمسی که به دنبال مولاناشه
Dinginlerde Yunus yokluğa kanat geren bir garip
یه غریبی که توو یه دریای آروم بخاطر نبود نهنگ به راحتی پال و برشو باز کرد
Mutlu bir yusufçuk gibi sana özgürlüğe koşarcasına geldim ya
مثل دویدن یه یوسف کوچولوی خوشحال به سمت آزادیش پیشت اومدم
Vurgunum Yorgunum
عاشقم، خسته ام
Senin Yoluna Ölürüm Ben
من توو راه تو میمیرم

فقط خیره مانده بود.
به مردی که چند ساعت پیش دست‌هایش موقع گرفتن فنجان می‌لرزید و موهای شقیقه‌اش کاملا سفید بود، به خلبانی حرفه‌ای و مقتدر، به مردی که زندگی‌اش را متحول کرده بود. به مردی که حالا وسط یک میدان شلوغ، زیر نور شهر غریبه، طوری می‌خواند انگار قلبش را از گلویش بیرون کشیده باشند…
یونگی جایی عمیق و خاموش درونش هنوز همان مردی بود که می‌توانست وسط میدان تکسیم بایستد و عاشق شدن را جلوی صدها غریبه فریاد بزند.
و بدتر از همه این بود که… تهیونگ می‌دانست تمام این آهنگ را برای او می‌خواند.
وقتی آهنگ تمام شد، چند ثانیه سکوت میدان را گرفت.
بعد صدای دست زدن‌ها بلند شد.
بلند. واقعی. گرم.
یونگی نفس‌نفس می‌زد و لبخند کمرنگی گوشه لبش بود.
_تَقَرّبِ نَهایی، آگوستینـا
#تهیونگ #یونگی #تهگی #بی_تی_اس #شوگا
دیدگاه ها (۰)

کل پیجو تغییر دادم دیگه غیر قابل شناساییم 🤏🏻#تهیونگ #یونگی #...

هر آنچه که ما هستیم نتیجه‌ی اندیشه‌های ماست و بر اساس و ساخت...

نیاز دارم بارون بیاد، خیلی زیاد..#تهیونگ #یونگی #تهگی #بی_تی...

:))))#تهیونگ #یونگی #تهگی #بی_تی_اس #شوگا

نورِ غلیظ ماه از آن طرف شیشهٔ مغازه در لیوان می افتد ...لیوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط