{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب تولدم

شب تولدم
پارت 38
فصل دوم
پارت 9
ویو تهیونگ:
از موهای می سون گرفتم و بردم از عمارت انداختمش بیرون
تهیونگ: دختره هرزه هیچوقت جای اتو نمیتونی بگیری گمشو همونجا که بودی
در رو بستم و برگشتم بالا رفتم داخل اتاق
جونگ کوک: کارت زشت بود
ات: ممنونم تهیونگ (لبخند، میره و بغلش میکنه)
تهیونگ: میدونستم این پرنسسمو خوشحال میکنه زودتر انجامش میدادم
ات: ممنونم
جونگ کوک: خب بسه بسه بریم بخوابیم
ات: جیمین من امشب اتاق تو میخوام بخوابم...
جونگ کوک: سریع اتاق خودمون
ات: به من دستور نده برو پرنسس جدیدت رو ببر اتاقت
جونگ کوک: پرنسس من فقط یه نفره اونم تویی بس کن دیگه اون فقط یه دوست قدیمیه (عربده)
ات: ولی من از اول هم برات مهم نبودم شرطم اینه که تهیونگ هم باید بیاد اتاقی که قراره بخوابیم
جونگ کوک: ات دیوونم نکن من عاشقتم قبول بیاد داخل اتاقمون
ات: عا عا اتاقتون بریم شب بخیر جیمینم (بوسش میکنه)
ویو ات:
دست تهیونگ رو گرفتم و رفتیم داخل اتاق جونگ کوک از لپ تهیونگ یه بوس گرفتم و شب بخیری گفتم و رو تخت دراز کشیدم و سعی کردم بخوابم چند مین بعد دستی دور کمرم حلقه شد چیزی نگفتم که فکر کنه خوابم چون واقعا به آغوشش نیاز داشتم که حرفی در گوشم زمزمه کرد
جونگ کوک:: من تا زمان مرگم عاشق تو میمونم پرنسس
کمی دلم اروم شد اما نبخشیدمش اهمیتی ندادم و خوابیدم
سیاهی
ویو تهیونگ ساعت 3 صب
با صدای اهسته و خراشیده بیدار شدم ات بود خیس عرق شده بود میدونستم براش خطرناکه اما حرفاش قشنگ بود میخواستم که جونگ کوک هم بشنوه
ات: جونگ کوک ولم نکن... من بدون تو میمیرم (اروم و خراشیده)
جونگ کوک رو داخل تراس(بالکن) دیدمداشت سیگرا میکشید
تهیونگ: بیا اینجا
جونگ کوک: چیزی شده
تهیونگ: بیا بیدارش نکن گوش کن چی میگه
جونگ کوک نشست کنار تخت گوشش رو به ات نزدیک کرد
ات: جونگ کوک: خواهش میکنم نرو..... لطفا ترکم نکن
جونگ کوک: من هیچوقت ولش نمیکنم میرم سیگار بکشم بیدارش کن اروم بشه اگه من بیدارش کنم دعوامون میشه
جونگ کوک: رفت رو تراس دوباره اتو از خواب بیدار کردم
تهیونگ: پرنسس خواب میدیدی
ات: تهیونگ خواب دیدم دارن به زور از جونگ کوک جدام میکنن منو انداختن داخل یه دنیای دیگه (گریهه)
تهیونگ: اروم باش چیزی نشده اروم
ات: جونگ کوک هق کجاست
تهیونگ: اروم باش رو تراس
ویو ات:
نگاهی به تراس کردم داشت سیگار میکشید رفتم سیگارو از دستش گرفتم و انداختم پایین با اخم بهش نگاه کردم که چشماش پر از اشک بود رفتم داخل
ات: چرا داره گریه میکنه
تهیونگ: تو خواب گفتی جونگ کوک ترکم نکن برا اون داره الان گریه میکنه
رفتم رو تراس
تهیونگ: ات ببین کی برای چی داره گریه میکنه
ات: اوم(خنده)
جونگ کوک: برید بخوابید
ات: سیگار ممنوع (فندک کوک رو برداشت)
دیدگاه ها (۴)

هرکی بیاد گپ روبیکا دو پارت جایزه میدمش😂به 50 برسونید

https://rubika.ir/joing/BAIGFHJJI0MJBFEPHGMTDADCHEYZWESRهرکی...

شب تولدم پارت 33فصل دوم پارت 4از صف تاب زدم بیرون رفتم پیش ج...

شب تولدم پارت 9ویو ات: روی تخت نشسته بودم گریه میکردم که جون...

شب تولدم پارت 22ویو ات: از رو تخت بلند شدم و رفتم داخل حموم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط