شب و ساحل
شب و ساحل
صخره ای و مردی تنها به راه
مانده در نظرش هنوز
جای پایی از خاطره ها
چشم در چشم آسمان
می نگرد با بغض
دریا اما با دلش هموار
خروشان می شود هر موج
موج اولی آرام، موج دیگری پر بغض
می آیند و می کوبند بر تن ساحل
خشم خاطره ها را با بغض
مرد تنهای قصّه
باز دلش گشته ابری
در میانِ هر موج خشمگین
سر می نهد بر سرِ سنگی
در میانِ اشک ها اما
دریا می شود کمرنگ
خروشان و سهمگین تر از قبل
می آید موجی آبی و بیرنگ
آرام که می شود این بار
می شود تنِ ساحل شسته
کمی آن طرف تر روی ماسه ها
مرد ماهیگیر با بغض خفته
شکسته قایقش در میان موج ها
دلش دیگر نمی خواهد
در یادش اما خاطرات دریا...
شب و آتش و مردی تنها
می زند ورق دفتر خاطرِ شب را
دلش دیگر نمی خواهد
در یادش اما خاطرات دریا...
#سپیده_ش
صخره ای و مردی تنها به راه
مانده در نظرش هنوز
جای پایی از خاطره ها
چشم در چشم آسمان
می نگرد با بغض
دریا اما با دلش هموار
خروشان می شود هر موج
موج اولی آرام، موج دیگری پر بغض
می آیند و می کوبند بر تن ساحل
خشم خاطره ها را با بغض
مرد تنهای قصّه
باز دلش گشته ابری
در میانِ هر موج خشمگین
سر می نهد بر سرِ سنگی
در میانِ اشک ها اما
دریا می شود کمرنگ
خروشان و سهمگین تر از قبل
می آید موجی آبی و بیرنگ
آرام که می شود این بار
می شود تنِ ساحل شسته
کمی آن طرف تر روی ماسه ها
مرد ماهیگیر با بغض خفته
شکسته قایقش در میان موج ها
دلش دیگر نمی خواهد
در یادش اما خاطرات دریا...
شب و آتش و مردی تنها
می زند ورق دفتر خاطرِ شب را
دلش دیگر نمی خواهد
در یادش اما خاطرات دریا...
#سپیده_ش
- ۷.۴k
- ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط