{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه جا خوندم نوشته بود

یه جا خوندم نوشته بود:
"تورا از زخم های که در سینه ات داری میبوسم و میگویم،تمام حال خوب های دیر شده، دیگر جزئی از زندگی نیستند.
من اما دوست داشتم کمی از زندگی ات باشم...!"
دیدگاه ها (۵)

رشت:))

خانم شیرزاد🙂💔

《 دل به دلدار سپردن کار هردلدار نیست؛من به تو جان میسپارم دل...

هوراااا فقط دوتا مونده تا ۳۰۰ تایی شدنموننن

نمیدانم چرا هربار که بر من زخم میزنی دوباره تورا میبخشم من ه...

پارت آخرویو اتصبح از خواب بیدار شدم و آماده شودم رفتم پایین ...

پارت 𝟭𝟱 #اشتباه_بزرگ تهیونگ: 5 صبح یعنی دو ساعت دیگهات: باشه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط