{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

💜💜

💜💜
دلتنگش شدم
چشمانم را بستم
او را از میان خاطره‌ها بیرون آوردم
در میان آغوشم تصورش کردم
لبخندی بر لبم بود
قطره اشکی از گوشه چشمم جاری شد.
دیدگاه ها (۰)

💜💜دلم یک زمستان سخت می خواهدیک برفیک کولاکبه وسعت تاریخکه بب...

💜💜مهربونی تزیین لحظه هاست و تو وجودت گره خورده با مهربونی و ...

💜💜در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرماصلا به تو افتاد مسیرمکه ب...

💜💜دوباره شب باسڪوتش تورا باتمام خاطراتت درمقابل چشمانم به تص...

خاطره ؛شاید عجیب ترین لحظات رو تو وجود هر آدمی رقم بزنه !گاه...

ارباب منPart16لیا:اهومی زیر لب گفتم از بغلش بلند شدم و به سم...

دکتر اومد و گفت:نگران نباشید حال بیمار خوبه ولی اگه ۲۰ ثانیه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط