{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خنگول کوچولو| قسمت ۱

#خنگول_کوچولو
Part: 1

ویو ا/ت:
ساعت سه بعد از ظهر بود داشتم غذامو میخوردم که صدای گوشیم ترسوندم.

+ یاااا شی/بال کدوم خریه؟
شروع مكالمه:

مانیا:دختر کجایی؟
+ تو صحرا دنبال آبم چه سوالیه خونم.
مانیا:امروز تولد‌ ساشا هست میای؟
+ کی‌ تولد اون خنگول نمیاد(خنده)
مانیا:فقط خودش نمیدونه میخوایم سوپرایزش کنیم بیا همون کافه.
+ باشه،میبینمت.
پایان مکالمه:

+ بیشعور داشتم غذا میخورم.

ویو ا/ت:
ساعت هفت قرار بود اونجا باشم نشستم رو کاناپه و لم دادم و داشتم تو اکسپلور میچرخیدم که عکس یه پسر رو دیدم که خیلی خوشتیپ بود.

+ چقدر خوشگله، مین یونگی اسمشه؟‌ اسمشم قشنگه.

راوی:
بعد از ذوق کردن برای یونگی بلند شدی رفتی لباس پوشیدی(میزارم) و یه میکاپ کردی و به سمت کافه راه افتادی.

«‌ چند مین بعد »

+ سلام بچه ها.
مانیا:عااا بلاخره اومدی.
ساشا:اذیتش نکن(خنده)
مانیا:بشین.
+ میرم سفارش بدم.

ویو ا/ت:
از اونجایی که قرار بود ساشا رو سوپرایز کنیم رفتم پشت کافه ولی وقتی داشتم میرفتم به یه نفر برخوردم که باعث شد بخورم زمین.

+ یاااا کوری مگه؟
_ عاااا ببخشيد معذرت میخوام.
« دستتو گرفت و بلندت کرد »

ویو ا/ت:
دستمو گرفت تا بلند شدم وقتی صورتشو دیدم دهنم باز موند.

_‌ خوبی‌ جاییت درد نمیکنه؟
+ اسمت چیه؟
_ مین یونگی برای چی؟
* چشمات گرد شد *
+ هیچی ببخشید من چشمام شمارو ندید.
_ نه نه من باید معذرت خواهی کنم!
+ الو ! باشه باشه اومدم...ببخشید من باید برم...

ویو ا/ت:
وایییییی باورم نمیشه اون همون پسریه که تو فضای مجازی دیدمش،سریع کیک رو از باریستای کافه گرفتم و رفتم سمت بچه ها و...

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

رمان جدید

درخواستی رو تو بگو...

(دلداده)ا/ت:آره شروع کردم به ناز کردن سرش تقریبا یه ۱۰ مین د...

زیبایی تو| قمست 3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط