Iove and the moon
Iove and the moon
Part16
ویو کوک
الان چون زنمه باید به حرفش گوش کنم
و دیگه به ایهون نگاه هم نمی کنم
جیمین: اقای جئون جلسه داره شروع میشه بفرمایید اتاق جلسه
باشه فقط سریع تمام بشه که می خوام برم خونه
چشم( با خنده)
ویو یونا
برم غذا درست کنم
ببشخید
سلام من خدمتکار نیلا هستم
سلام خانم نیلا امروز من نهار را اماده میکنم
باشه اقا هم خیلی خوشحال میشن
شروع به پختن غذا کردیم
زمان از دستم در رفت و ساعت 2 شد
کوک الان باید دیگه میرسید
کوک: سلام من امدم
یونا: سلام امدی. غدا امادست دستات بشور بیا
کوک: باشه ببینم خودت درست کردی
یونا: اهوم ببین خوبه
کوک: خوب این عالیه
غذا را خوردیم و تمام شد به سمت اتاق رفتم
کوک: میشــه بوســم کنی
یونا: نـــــــــه
چرا نه
چون هنوز عاشقت نشدم تازه آن موقع تازه بهتر بوست میکردم
چی کار کنم عاشق شدی
فقط خودت باش
دستش را گرفت دور کمرم و بلندم کرد
بیا بریم بخوابیم من خیلی خستم
هنوز ظهر چرا می خوای بخوابی
چون می خوام بغلت کنم
خب بغلم کن مگه حتما باید بخوابیم
یعنی واقعا پس باشه
خب بیا
دست را باز کردم و بغلش کردم خیلی ذوق کرده بود انقدر از توی چشماش فهمیدم
کوک: من میرم دوش بگیرم
باشه پس من رفتم پایین
باشه
10 دقیقه بعد گوشیم زنگ خورد
یه شماره ناشناس بود
هی تو فکر کزدی من میزارم با کوک خوشبخت بشی (صداش را فیلتر انداخته بود)
ترسیده بودم
توکی هستی
مهم نیست فقط بدون از اون که فکر میکنی نزدیکترم
و گوشی را قطع کرد
می خواستم سریال ببینم که ذهنم ارام بشه
به سمت اتاق رفتم تا هدفون را وردارم
کوک: ها چرا در نزدی
حوله به تن بود خوشکم زده بود نزدیکم شد و منو به در چسبوند
کوک: نمیتونم جلو خودم بگیرم ببخشید
بوسم کرد انقدر محکم که لبم درد گرفت
یونا: کوک داری چی کار میکنی
کوک: نمیتونم زنم بوس کنم
یونا: چی ول کن من رفتم
باهاتون قهرم ولی چون یکیتون خیلی دوست دارم گذاشتم
#عشق_وماه
Part16
ویو کوک
الان چون زنمه باید به حرفش گوش کنم
و دیگه به ایهون نگاه هم نمی کنم
جیمین: اقای جئون جلسه داره شروع میشه بفرمایید اتاق جلسه
باشه فقط سریع تمام بشه که می خوام برم خونه
چشم( با خنده)
ویو یونا
برم غذا درست کنم
ببشخید
سلام من خدمتکار نیلا هستم
سلام خانم نیلا امروز من نهار را اماده میکنم
باشه اقا هم خیلی خوشحال میشن
شروع به پختن غذا کردیم
زمان از دستم در رفت و ساعت 2 شد
کوک الان باید دیگه میرسید
کوک: سلام من امدم
یونا: سلام امدی. غدا امادست دستات بشور بیا
کوک: باشه ببینم خودت درست کردی
یونا: اهوم ببین خوبه
کوک: خوب این عالیه
غذا را خوردیم و تمام شد به سمت اتاق رفتم
کوک: میشــه بوســم کنی
یونا: نـــــــــه
چرا نه
چون هنوز عاشقت نشدم تازه آن موقع تازه بهتر بوست میکردم
چی کار کنم عاشق شدی
فقط خودت باش
دستش را گرفت دور کمرم و بلندم کرد
بیا بریم بخوابیم من خیلی خستم
هنوز ظهر چرا می خوای بخوابی
چون می خوام بغلت کنم
خب بغلم کن مگه حتما باید بخوابیم
یعنی واقعا پس باشه
خب بیا
دست را باز کردم و بغلش کردم خیلی ذوق کرده بود انقدر از توی چشماش فهمیدم
کوک: من میرم دوش بگیرم
باشه پس من رفتم پایین
باشه
10 دقیقه بعد گوشیم زنگ خورد
یه شماره ناشناس بود
هی تو فکر کزدی من میزارم با کوک خوشبخت بشی (صداش را فیلتر انداخته بود)
ترسیده بودم
توکی هستی
مهم نیست فقط بدون از اون که فکر میکنی نزدیکترم
و گوشی را قطع کرد
می خواستم سریال ببینم که ذهنم ارام بشه
به سمت اتاق رفتم تا هدفون را وردارم
کوک: ها چرا در نزدی
حوله به تن بود خوشکم زده بود نزدیکم شد و منو به در چسبوند
کوک: نمیتونم جلو خودم بگیرم ببخشید
بوسم کرد انقدر محکم که لبم درد گرفت
یونا: کوک داری چی کار میکنی
کوک: نمیتونم زنم بوس کنم
یونا: چی ول کن من رفتم
باهاتون قهرم ولی چون یکیتون خیلی دوست دارم گذاشتم
#عشق_وماه
- ۴۹۵
- ۰۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط