part 4🦋
part 4🦋
فیک:پرنسس کوچولو پادشاه شب👑🌌
____________________________
چانهیونگ:گفتم لیلی نوه ی منه
لیلی:هینن
ویو ادمین(خودم)
یهو لیلی از خواب پرید و داد زد عرق سرد از پیشونیش میومد پایین بغلش یه لیوان آب بود اونو خورد و دید گریه کرده تعجب کرد با خودش گفت همش خواب بود مامانم ولم نکرده به لحظه دید اتاقش اتاق خودشه خوشحال شد دویید رفت برون داد زد آجوما ولی وقتی به پایین رسید دید اونجا خونشون نیست یه لحظه انگار بادش خالی شد دید جیونگ داره میز رو میچینه
(پایان ویو)
جیونگ:سلام عزیزم خوب خوابیدی؟
لیلی:س...سلام اره ممنو..ن
جیونگ:خوبه بیا صبحانه...
لیلی: آخخخخ
جیونگ:هین
کوک:ببخشید قرار نبود انقدر محکم بزنم
جیونگ:جونگ کوک(اخم)
کوک:بخشید مامانی
لیلی:عیب ندارد ولی دیشب چی شد؟
کوک:(درحالی که داره میره سمت میز صبحانه میگه)هیچی دیشب باباجون گفت از این به بعد تو با ما زندگی میکنی ولی تو انقد خسته بودی همونجا خوابت برد منم بردم اتاق اصلیت
لیلی:اتاق اصلیم؟
چانهونگ:اره اون اتاقی که دیشب دیدی اتاق جعلی بود ما داشتیم اتاق اصلیت و آماده میکردیم گفتم که تو رو مامانت سپرده دست من بهم گفت اتاقتو اینجوری درست کنم
لیلی: اها
جیونگ:خب همه بیاید سر میز(داد)
یونا و چانهیونگ اومدن پایین
لیلی:~این همونی نیس که تو خوابم دیدم؟
یونا:سلام
چانهیونگ:سلام
جیونگ:سلام بشینید غذا بخورین
فیک:پرنسس کوچولو پادشاه شب👑🌌
____________________________
چانهیونگ:گفتم لیلی نوه ی منه
لیلی:هینن
ویو ادمین(خودم)
یهو لیلی از خواب پرید و داد زد عرق سرد از پیشونیش میومد پایین بغلش یه لیوان آب بود اونو خورد و دید گریه کرده تعجب کرد با خودش گفت همش خواب بود مامانم ولم نکرده به لحظه دید اتاقش اتاق خودشه خوشحال شد دویید رفت برون داد زد آجوما ولی وقتی به پایین رسید دید اونجا خونشون نیست یه لحظه انگار بادش خالی شد دید جیونگ داره میز رو میچینه
(پایان ویو)
جیونگ:سلام عزیزم خوب خوابیدی؟
لیلی:س...سلام اره ممنو..ن
جیونگ:خوبه بیا صبحانه...
لیلی: آخخخخ
جیونگ:هین
کوک:ببخشید قرار نبود انقدر محکم بزنم
جیونگ:جونگ کوک(اخم)
کوک:بخشید مامانی
لیلی:عیب ندارد ولی دیشب چی شد؟
کوک:(درحالی که داره میره سمت میز صبحانه میگه)هیچی دیشب باباجون گفت از این به بعد تو با ما زندگی میکنی ولی تو انقد خسته بودی همونجا خوابت برد منم بردم اتاق اصلیت
لیلی:اتاق اصلیم؟
چانهونگ:اره اون اتاقی که دیشب دیدی اتاق جعلی بود ما داشتیم اتاق اصلیت و آماده میکردیم گفتم که تو رو مامانت سپرده دست من بهم گفت اتاقتو اینجوری درست کنم
لیلی: اها
جیونگ:خب همه بیاید سر میز(داد)
یونا و چانهیونگ اومدن پایین
لیلی:~این همونی نیس که تو خوابم دیدم؟
یونا:سلام
چانهیونگ:سلام
جیونگ:سلام بشینید غذا بخورین
- ۱۴۶
- ۳۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط