{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بگیددد

بگیددد
خودم: یه بار کلاس اول که بودم به خواب دیدم که هنوز یادمه خوابه این بود که داشتم از مدرسه برمیگشتم که یه خانمیو دیدم که حس مامانمو میداد منم رفتم دنبالشو میگفتم مامان وایسا بعد رفتیم دم یه پرتگاه اون زنه خودشو پرت کرد پایین منم رفتم که ببینم پایینو دیدم یه چهره پر خونو و ترسناک اومد تو صورتمو از خواب پریدم (میدونم ترسناک نیس ولی برای اون موقع من ترسناک بود)
یه بار دیگه هم تو حموم داشتم جلو آینه صورتمو میشستم یه چند دقیقه جلو آینه بودم بعد به آینه که توجه کردم دیدم چشمام خیلی بازه و دهنمم بازه به طور وحشتناکی با اینکه من اونموقع صورتم عادی بود
دیدگاه ها (۴)

🥲

بچه ها حقیقتا من این رمان را قبلاً روی برگه نوشته بودم تا فق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط