{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق در تاریکی

عشق در تاریکی22.

< ویو ا/ت >
با سر درد بدی بیدار شدم به اطراف نگاه کردم جایی نا آشنایی بود گوشیم؟ گوشیم کو هرچی گشتم نبود ساعت رو دیوار نگاه کردم 4 صبح بود اوووف سرم درد میکنه چخبر شده آخه آخرین چیزی ک یادم میاد اینه ک جونیور گفت زیاده روی نکنم ولی به حرفش گوش ندادم بلند شدم و از اتاق رفتم بیرون عمارت تاریک تاریک و ساکت بود فهمیدم توی عمارت جئونم از پله آرم رفتم پایین و جونیور رو دیدم ک رو مبل خوابیده بود و اون یکی مبل جونگکوک بود رفتم سمت آشپز خونه و یخچال آروم باز کردم و آب گرفتم داشتم دنبال قرص میگشتم ک یکی در گوشم گفت
_ دنبال چی میگردی؟
هیییین بلندی کشیدم ک سریع دستشو گذاشت جلو دهنم
_ هیششش منم جونگکوک
برگشتم سمتش
+ ترسیدم، چرا تا الان بیداری؟
_ خواب بودم الان بیدار شدم
+ آها
_ خب نمیخای بگی دنبال چی میگشتی؟
+ خب دنبال داروی سر دردی بودم
_ داروی سر دردی بهت کمک نمیکنه بشین برات سوپ درست میکنم
+ لازم نیس
_ بشین( جدی آروم )
بدون حرف دیگه ای روی صندلی نشستم
پرش بک 15 دقیقه بعد
_ بیا یواش بخور داغه
+ ممنونم
_ خواهش میکنم ( از اشپرخونه رفت بیرون)
چقدر عجیبه یه وقت مهربونه یه وقت سرده یه وقت بی تفاوت بیخیال سوپمو خوردم و ظرف شستم و رفتم توی حال و دیدم جونگکوک دوباره رو همون مبل خوابیده منم رفتم طبقه بالا همون اتاقی ک ازش امده بودم رفتم و دوباره پریدم رو تخت و سیاهی..
دیدگاه ها (۰)

عشق در تاریکی 23.< ویو کوک > کل شب به ا/ت فکر میکردم یعنی عا...

عشق در تاریکی21. 💢[لطفا گزارش نکنید]💢 دیگه م*ست بودیم همه مو...

عشق در تاریکی19.جونیور هنوز نیومده بود سریع رفتم حموم یه دو...

عشق در تاریکی1.ا/تبا صدای آلارم گوشی بیدار شدم گوشی رو خاموش...

Porsche

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط