ای کاش پستچی بودم و هر صبح

ای کاش پستچی بودم و هر صبح،
حالِ خوب می‌بردم برای آدم‌ها،
هربار در می‌زدم، هربار کسی در را باز
می‌کرد و با دیدن من و دلخوشیِ
کوچکی که به همراه داشتم،
برق اشتیاق می‌نشست توی چشم‌هاش
و اگر غمی هم داشت، فراموش می‌کرد.

کاش پستچی بودم و تمام بسته‌هایی
که به قصد مقصدی حمل می‌کردم،
پر از خوشبختی و لبخند بود.
کاش قاصد خبرهای خوب بودم،
قاصد دلخوشی‌ها، آرزوها، لبخندها...

کاش برای خوب کردنِ حال این مردم،
کار کوچکی از من ساخته‌بود،
کاش بذر خوشبختی داشتم و می‌پاشیدم
در دل کوچه‌ها و خیابان‌ها و آدم‌ها.
کاش پستچی بودم،
کاش حال خوب پخش می‌کردم
میان آدم‌ها.
دیدگاه ها (۰)

💎وای از آن روزی که ما دل را به دنیا باختیمخانه مان را روی تا...

نه کسی را می خواهم که عاشقم باشدنه نیازی به توجه و محبتِ کسی...

تا حالا شده از خودت بپرسیقیمت یک روز زندگی چقدره ...؟تو که ق...

وفاداری رو با وفاداری جبران کن ،نمک نشناسی و خیانت روبا فاصل...

دلتنگ_یک_رفیق

Part=1(one)Red moon ماه قرمز زمان:شبویو تهیونگداخل اقامتگاه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط