{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part : 21

part : 21
۹۰ لایک و ۷۰ کامنت
تماس قطع شد ، خیلی بد مکالمه رو شروع کردم ... بعدیو امتحان میکنیم !
+ الو ، لیندا رز ؟
/ خودم هستم . شما ؟
+ آممممم من دختره یکی از رفقای قدیمیتون هستم . بنا به دلایلی باید همو ملاقات کنیم
/ میشه لطفا بیشتر خودتونو معرفی کنید ؟ دختره کدوم یکی از رفقام ؟
+ من هلن هستم . هلن برانو دختره آلبرت برانو ..... لطفا درخواستمو قبول کنید . میشه هم دیگه رو ببینیم؟؟؟
/ ....‌......
+ الو ؟ الو ؟
/ ببخشید ولی من نمیتونم قبول کنم
+ خانم رز ، فقط یه ملاقاته کوتاهه شما تنها کسی هستید که میتونید به من کمک کنید . بهتون قول میدم هیچکس از قرارمون با خبر نمیشه و صحبت هامون فقط بین خودمون میمونه .....
/ باشه باشه
+ ممنونم پس امروز ساعت ۶ کافه مکنزی
/ میبینمت .......
تماس قطع شد ، ایول ..‌..
.......... 17:45 ..........
با عجله آماده شدم و به طبقه پایین رفتم
× جایی تشریف میبرید ؟
با صدای ویلیام ایستادم
+ آمممممم دارم میرم کافه
× منم بیام ؟
+ ببخشید ...‌ میخوام یکم با خودم تنها باشم . یروز دیگه باهم میریم بیرون
× باشه هرجور راحتی ..‌ زود برگرد

بدو بدو به سمت کافه رفتم ، وارد کافه شدم و با چشم دنبال خانم رز میگشتم ، من که تا به حال اونو ندیدم حالا چجوری پیداش ؟
/ هلن برانو ؟
با صدای شخصی پشت سرم برگشتم . خودش بود
+ سلام ..‌‌.‌ معذرت میخوام دیر کردم
/ بیا بشین
روی صندلی نشستیم و خانم رز دوتا چایی و کیک سفارش داد
/ چرا میخواستی منو ببینی ؟
+ ........‌‌‌...
زبونم نمیچرخید . نمیتونستم صحبت کنم
/ حالت خوبه ؟
+ بله بله ..‌‌ ببخشید . شما یه زمانی عضوی از باند اسمیت بودید ، درسته ؟ از حرفی که زدم جا خورد
/ ها ؟ اسمیت ؟ . آره یه زمانی
+ لطفا هرچیزی که میدونید رو برام توضیح بدید قسم میخورم کسی از صحبت امروزمون با خبر نشه
/ خب ‌‌........ نمیتونم
پاکت پول رو روی میز گذاشتم و با پوزخند لب زدم
+ الان نظرت چیه ؟!
آروم لب زد
/ اسمیت بانده محرمانه ای بود که کارش پخش و فروش مواد مخدر بود ‌..‌‌... و من و پدرت طی سال های 2010 تا 2015 عضوی از این باند بودیم ....‌
+ چه اتفاقی افتاد که دیگه عضوی از اون باند نیستید؟
/ راستشو بخوای از اونجایی که حقوق افراد اسمیت خیلی بالا بود و منم وضعیت مالی خوبی نداشتم تصمیم گرفتم که باهاشون همکار بشم ، اما ..... سال 2015 سرطان گرفتم و برای درمان مجبور شدم به مکزیک مهاجرت کنم ، به خاطر همین از باند استعفا دادم ..‌‌‌.‌‌..
+ راجب پدرم چیزی میدونید ؟
/ پدرت مافیای مواد مخدر بود ، نسبت به بقیه اعضای گروه حرفه ای تر بود و یجورایی گروه رو اداره میکرد. موسس اصلی باند اسمیت مردی به نام دیوید بارل بود ...... پدرت با دیوید خیلی صمیمی بود اما بنا به دلایلی باهم دعوا کردن و از اون موقع در تلاش بودن تا از هم انتقام بگیرن ...... پدرت تصمیم گرفت مهم ترین و محرمانه ترین محموله ای که دیوید خیلی براش تلاش کرده بود و چند سالی سختی کشیده بود رو بدزده و موفق هم شد ..... اما ..... ولش کن بهتره من دیگه برم
شوکه شده بودم ، به خودم که اومدم دیدم خانم رز رفته . سریع از کافه بیرون رفتم که دیدم داره ازم دور میشه . دودیدم و جلوشو گرفتم
+ خانم رز ازتون خواهش میکنم . همه چیزو برام تعریف کنید ، هیچ اتفاقی براتون نمیوفته و قرار نیست جونتون در خطر باشه ، کسی متوجه نمیشه که شما همچین اطلاعاتی به من دادید ، بهتون قول میدم که در امن و امان باشید .........
/ چی بهت بگم دختر جون ، من باید برم سره کار نمیتونم بیشتر از این اینجا بمونم
+ اشکالی نداره منم همراهتون میام توی راه برام تعریف کنید
/ هرجور راحتی
با خانم رز راهی محل کارش شدیم
دیدگاه ها (۶)

part : 20برگه های بعدی رو برداشتم که به ترتیب نتیجه پروژه با...

part : 19خلاصه بگم ، الان تقریبا یک ساعتی میشه که اومدم داخل...

لایک هارو حداقل به ۲۲ برسونید که پارت بعدی رو بزارمpart 3هلن...

استایل فرودگاه دینا رو پست بعد میزارم ویو دینا : دیگه داشت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط