spanish girl:48
لیلی چشم هاشو باز کرد و با پسری خوشتیپ ، عضله ای ، بالا تنه لخت که خوابیده بود روبه رو شد .
درسته دنیل بود ، جز اون که میتونه باشه آخه
با دیدن دنیل ، لیلی حالت چهره اش عوض شد با اون چشم های آبی مهربونش به دنیل خیره شده بود دیگه مثل قبلا جیغ نمیزد دیگه خجالت نمی کشید
حالت خیلی آرومی دستش رو روی صورت دنیل قاب کرد انگار که نازش می کنه
- چطوری میتونم ازت دوری کنم آخه؟
با اینکه دنیل بیدار بود ولی نمی تونست این صدا رو بشنوه این صدای ذهن لیلی بود
تق تق
_____-----ویو لیلی ---_____
نمیخواستم دنیل بیدار بشه پس بلند شدم و در رو باز کردم
-کیه ؟ (آروم )
یکی از خدمتکارا بود
خدمتکار خم شد : ببخشید عروس خانم ، ۴۰ دقیقه دیگه صبحونه حاضره
- باشه یکم دیگه میایم (لبخند)
تعظیم کرد و رفت در رو بستم به دنیل نگاه کردم غیبش زده بود حتما رفته دستشویی
بدون معطلی رفتم یه دوش ۲۵ دقیقه ای گرفتم و موهام رو خشک و کرلی کردم یه کراپ سبز. زیتونی با شلوار جین بگ دو رنگ آبی با کفش. سبز زیتونی و کیف زیتونی و اکسستوری طلایی : ساعت ، گوشواره (اسلاید دوم )
عطر همیشگیم رو زدم و با میکاپ ملایم
امروز قرار بود آلیا رو ببینم ، دیشب خیلی جدی بود که باید باهم حضوری حرف بزنیم
رفتم پایین
_____--- راوی ----______
هوا خیلی خوب و آفتابی بود برای همین تصمیم گرفتن. توی حیاط صبحونه بخورن سفره به بهترین شکل ممکنش چیده شده بود.
همه بودن ولی کسی ننشسته بود منظورم از همه یعنی نیکولاس هم اونجا بود ، یعنی دوباره قرار دعوا بشه ؟ نیکولاس ۳ سال بود که با دنیل سر سفره ننشسته بود یهو چیشد ؟
لیلی هم خیلی متعجب بود ولی. سعی کرد که طبیعی جلوه بده درست مثل. بقیه.
-صبح بخیر (لبخند.)
○ صبح بخیر دخترم. ، خوب خوابیدی ؟
-بله. عمه جون. خیلی خوب خوابیدم
~ خب دیگه شروع کنیم
دنیل خیلی خونسرد صندلی رو برای لیلی کشید عقب و خودش صندلی کناری نشست
همه مشغول صبحونه بود هیچ کس هیچ حرفی نمیزد فقط صدای چاقو و چنگال میومد
نیکولاس انگار نیومده بود که غذا بخوره انگار اومد بود فیلم ببینه اونم چه فیلمی ؟ فیلم خیره شدن به لیلی یه جوری به لیلی خیره شده بود که
لیلی متوجه شد. خیلی عجیب بود براش که چرا اینطوری نگاش می کنه و حتی یک لحظه هم. جای دیگه ایی رو نگاه نمی کنه و فقط به اون نگاه میکنه.
اگه دنیل متوجه اش بشه چی ؟ ...
..............................................................
ادامه دارد
درسته دنیل بود ، جز اون که میتونه باشه آخه
با دیدن دنیل ، لیلی حالت چهره اش عوض شد با اون چشم های آبی مهربونش به دنیل خیره شده بود دیگه مثل قبلا جیغ نمیزد دیگه خجالت نمی کشید
حالت خیلی آرومی دستش رو روی صورت دنیل قاب کرد انگار که نازش می کنه
- چطوری میتونم ازت دوری کنم آخه؟
با اینکه دنیل بیدار بود ولی نمی تونست این صدا رو بشنوه این صدای ذهن لیلی بود
تق تق
_____-----ویو لیلی ---_____
نمیخواستم دنیل بیدار بشه پس بلند شدم و در رو باز کردم
-کیه ؟ (آروم )
یکی از خدمتکارا بود
خدمتکار خم شد : ببخشید عروس خانم ، ۴۰ دقیقه دیگه صبحونه حاضره
- باشه یکم دیگه میایم (لبخند)
تعظیم کرد و رفت در رو بستم به دنیل نگاه کردم غیبش زده بود حتما رفته دستشویی
بدون معطلی رفتم یه دوش ۲۵ دقیقه ای گرفتم و موهام رو خشک و کرلی کردم یه کراپ سبز. زیتونی با شلوار جین بگ دو رنگ آبی با کفش. سبز زیتونی و کیف زیتونی و اکسستوری طلایی : ساعت ، گوشواره (اسلاید دوم )
عطر همیشگیم رو زدم و با میکاپ ملایم
امروز قرار بود آلیا رو ببینم ، دیشب خیلی جدی بود که باید باهم حضوری حرف بزنیم
رفتم پایین
_____--- راوی ----______
هوا خیلی خوب و آفتابی بود برای همین تصمیم گرفتن. توی حیاط صبحونه بخورن سفره به بهترین شکل ممکنش چیده شده بود.
همه بودن ولی کسی ننشسته بود منظورم از همه یعنی نیکولاس هم اونجا بود ، یعنی دوباره قرار دعوا بشه ؟ نیکولاس ۳ سال بود که با دنیل سر سفره ننشسته بود یهو چیشد ؟
لیلی هم خیلی متعجب بود ولی. سعی کرد که طبیعی جلوه بده درست مثل. بقیه.
-صبح بخیر (لبخند.)
○ صبح بخیر دخترم. ، خوب خوابیدی ؟
-بله. عمه جون. خیلی خوب خوابیدم
~ خب دیگه شروع کنیم
دنیل خیلی خونسرد صندلی رو برای لیلی کشید عقب و خودش صندلی کناری نشست
همه مشغول صبحونه بود هیچ کس هیچ حرفی نمیزد فقط صدای چاقو و چنگال میومد
نیکولاس انگار نیومده بود که غذا بخوره انگار اومد بود فیلم ببینه اونم چه فیلمی ؟ فیلم خیره شدن به لیلی یه جوری به لیلی خیره شده بود که
لیلی متوجه شد. خیلی عجیب بود براش که چرا اینطوری نگاش می کنه و حتی یک لحظه هم. جای دیگه ایی رو نگاه نمی کنه و فقط به اون نگاه میکنه.
اگه دنیل متوجه اش بشه چی ؟ ...
..............................................................
ادامه دارد
- ۷۶۷
- ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط