Part
Part4.
_ رفتم تو اتاقم و گرفتم خوابیدم
"ویو ات"
بدنم کامل کبود شده بود؛ بدنم خیلی درد میکرد و دستم داست از درد منفجر میشد
اجوما اومد تو بلندم کرد بردتم تو اتاقش و زخمام رو پانسمان کرد
+ مم...ممنونم اجوما
~خواهش میکنم عزیزم
+اون عوض.... یعنی ارباب کجاست؟
~خوابیدن؛ گفتن که برنامه کارت رو بگم
+چقدر بدجنسه منو زده و گرفته خوابیده هوففف خیلی خب باید چیکار کنم
اجوما برنامه رو گفت و منم رفتم انجام دادم
دیدم ساعت ۱۲ شبه و ارباب خوابه؛ رفتم تو اتاقم... البته انباری؛ دیدم یه پنجره تو انباری بود
ارتفاعش زیاد نبود؛ میتونستم فرار کنم
سریع از پنجره پریدم پایین و دویدم سمت نرده های عمارت که چنتا بادیگارد منو دید و افتادن دنبالم
از نرده با پریدم پایین و سوار تاکسی شدم و با تمام سرعتم اونجارو ترک کردم
"فلش بک به فردا صبح"
_ از خواب بیدار شدم دیدم عمارت خیلی آرومه و فقط اجوما و چنتا برده دیگه هستش که دارن خونه تمیز میکنن
_ اتتتتت(داد)
دیدم جواب نمیده رفتم تو اتاقش و دیدم پنجره بازه
_ هه(پوزخند) از دست من فرار میکنی
بادیگاردددددد
= بله قرب... قربان؟
_ چه غلطی میکردیییی؟؟ چرا این برده تو اتاقش نیست
=ار...ارباب ایشون...دیشب ...ف...فرار ک...کردن ..هر...هرچقدر دویدیم...نتونستیم بگیریمش
تهیونگ که خیلی عصبانی بود یه تیر تو مغزش خالی کرد و رفت پایین
_ همه بادیگاردااااا اگه تا یک ساعت دیگه ات تو اتاقش نباشه همتونو میکنشممم(عربده)
که همه بادیگاردا شروع کردن به گشتن
_ رفتم تو اتاقم و گرفتم خوابیدم
"ویو ات"
بدنم کامل کبود شده بود؛ بدنم خیلی درد میکرد و دستم داست از درد منفجر میشد
اجوما اومد تو بلندم کرد بردتم تو اتاقش و زخمام رو پانسمان کرد
+ مم...ممنونم اجوما
~خواهش میکنم عزیزم
+اون عوض.... یعنی ارباب کجاست؟
~خوابیدن؛ گفتن که برنامه کارت رو بگم
+چقدر بدجنسه منو زده و گرفته خوابیده هوففف خیلی خب باید چیکار کنم
اجوما برنامه رو گفت و منم رفتم انجام دادم
دیدم ساعت ۱۲ شبه و ارباب خوابه؛ رفتم تو اتاقم... البته انباری؛ دیدم یه پنجره تو انباری بود
ارتفاعش زیاد نبود؛ میتونستم فرار کنم
سریع از پنجره پریدم پایین و دویدم سمت نرده های عمارت که چنتا بادیگارد منو دید و افتادن دنبالم
از نرده با پریدم پایین و سوار تاکسی شدم و با تمام سرعتم اونجارو ترک کردم
"فلش بک به فردا صبح"
_ از خواب بیدار شدم دیدم عمارت خیلی آرومه و فقط اجوما و چنتا برده دیگه هستش که دارن خونه تمیز میکنن
_ اتتتتت(داد)
دیدم جواب نمیده رفتم تو اتاقش و دیدم پنجره بازه
_ هه(پوزخند) از دست من فرار میکنی
بادیگاردددددد
= بله قرب... قربان؟
_ چه غلطی میکردیییی؟؟ چرا این برده تو اتاقش نیست
=ار...ارباب ایشون...دیشب ...ف...فرار ک...کردن ..هر...هرچقدر دویدیم...نتونستیم بگیریمش
تهیونگ که خیلی عصبانی بود یه تیر تو مغزش خالی کرد و رفت پایین
_ همه بادیگاردااااا اگه تا یک ساعت دیگه ات تو اتاقش نباشه همتونو میکنشممم(عربده)
که همه بادیگاردا شروع کردن به گشتن
- ۱۷.۱k
- ۱۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط