چشمهایم نه کهکشان بود نه رنگشان را داشت
چشمهایم نه کهکشان بود، نه رنگشان را داشت.
سیاهِ سیاه بود تا وقتی تورا میدید انگار که گلی رنگ خورشید را دیده باشد، انگار کودکی بعد سالها مادرش را دیده باشد، انگار..
تمام انگار هایِ شیرین جهان.
تو بدون هیچ تلاشی این بلارا نه فقط سر چشمانم، سر روح و روانم میاوری
سیاهِ سیاه بود تا وقتی تورا میدید انگار که گلی رنگ خورشید را دیده باشد، انگار کودکی بعد سالها مادرش را دیده باشد، انگار..
تمام انگار هایِ شیرین جهان.
تو بدون هیچ تلاشی این بلارا نه فقط سر چشمانم، سر روح و روانم میاوری
- ۹.۸k
- ۳۰ تیر ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط