داستان از زبان ا/ت
داستان از زبان ا/ت
وسایلمو جمع کردم ورفتم خونهی مامان بابام بابام جلوی در بود داست با تلفن حرف میزد سلام کردم ولی بابام بهم محل نداد رفتم تو مامانم داشت گریه میکرد رفتم پیشش گفتن
+چیده هاااااا (با نگرانی )
$فرار کن لطفا بعدش خون از دهنش اومد بیرونکه.......
اگر میخواید بدونی چیشد لایک و فالو کن❤
وسایلمو جمع کردم ورفتم خونهی مامان بابام بابام جلوی در بود داست با تلفن حرف میزد سلام کردم ولی بابام بهم محل نداد رفتم تو مامانم داشت گریه میکرد رفتم پیشش گفتن
+چیده هاااااا (با نگرانی )
$فرار کن لطفا بعدش خون از دهنش اومد بیرونکه.......
اگر میخواید بدونی چیشد لایک و فالو کن❤
- ۴۳۲
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط