قرارازتوشمالازتوخیالمخملشبامن

#قرار_از_تو_شمال_از_تو_خیالِ_مخملش_با_من
شب و باران و یک کلبه میانِ جنگلش با من

خجالت می کشی شاید که ساکت مانده ای، باشد
تدارک دیدنِ رویایمان از اولش با من

بیا کارت نباشد بختمان گرچه گره خورده
رهایی از طلسم و هرچه جادو جنبلش با من

دو پلکت را ببند و حس کن آهنگِ قدمها را
اتاقی با تمِ پاییز و رنگِ خردلش با من

بده دستت به دستم گرمِ گرم از شعله هایِ رقص
اجاقِ چاقِ رنگین طاق و چوبِ صندلش با من

صفایی کن بده لم بر حریرِ ماهِ رویِ ابر
ردیفِ نازبالش هایِ نرمِ ململش با من

فدایِ خستگی هایت، لبی تر کن بخوان شعری
صدایِ قُل قُلِ قوریِ چای و منقلش با من

برای شاممان یک سفره شعر و دلبری با تو
کمی ریحان و خوشبختی و نانِ بَل بَلَش با من

جهان تا بوده گرچه دل شکستن بوده آیینش
دلت را دستِ من بسپار، حلِ معضلش با من

تو با من تا تهِ رویا بیا تا آخرِ این شعر
غزل با خطِ نم نم رویِ برگِ جنگلش با من...
دیدگاه ها (۰)

#چهره_پرست_چه_داند_ارزش_دل_پاک_رو...

#شب‌ها_که_سکوت_است_و_سکوت_است_و_سیاهیآوای تو می‌خواندم از لا...

#آفتاب_مهربانی_سایهٔ_تو_بر_سر_منای که در پای تو پیچید ساقهٔ ...

#خانم_سلام_و_شکر_که_سبز_است_حالتانکم باد و گم از آینه، زنگِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط