{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P.2
_
همیشه توی اون مسافر خونه وقت میگذروند.

دست معشوقه اش رو توی خیالاتش میگرفت و میکشید تا همین اتاق.

ولی وقتی میرفت توی اتاق و درو میبست، اون غیب میشد.

- حتا توی خیالاتمم از اینکه ازم میترسه غیب میشه.

سردردی گرفت و چند ثانیه چشم هاشو بست.

محکم چشم هاشو بهم فشرد.

تا اینکه چشم هاشو باز کرد و دید دختری کنارش نشسته که پشتش بهشه.

چه موهای لخت و بلند مشکیه زیبایی.

- برگرد بهم نگاه کن، دلم واسه چشم های نازت تنگ شده.
_
ادامه دارد... .
دیدگاه ها (۱)

P.3_دخترک با لبخند برگشت سمتش.همسایه داشت در میزد، ولی هیچکد...

پیج این بانو رو حمایت میکنین؟فیک هاشون عالیه.@victor66

P.1_با سردی تمام، دست دخترک رو بیشتر توی دستش فشرد.- فقط بای...

P.3_تهیونگ امیلی رو نشوند روی اوپنپاهاشو وا کرد و خودش اومد ...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 102 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩در...

#پارت ۳_تنبیه(ددی من)*چند روز بعدویو عمارت ناکاهارا:ناکاهارا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط