{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P.1
_
امشب شبی متفاوت بود.
دونفره
عاشقانه.

هوا بشدت بارونی بود.
جونگکوک برف پاک کن ماشین رو یک لحظه هم قطع نمیکرد.

تا اینکه رسیدن به یه جایی.
بام سئول.

ابر ها گریشون آروم گرفت.

لیلی: اخه چرا اومدیم اینجا؟

جونگکوک خنده تو گلویی کرد و گفت:
هیچی یه ذره وقت بگذرونیم.

دخترک و پسرک نگاه های عاشقانه ای بهم مینداختن.

لیلی سرشو به صندلی شاگرد فشار داد و لبخند زیبایی رو به جونگکوک زد و گفت:

پیاده شیم؟!

جونگکوک: آره هوا هم آروم گرفت.

از ماشین پیاده شدن.
هنوز بوی خاک خیس خورده همه جارو برداشته بود.
لیلی روی کاپوت نمدار ماشین نشست و کوک کنارش به کاپوت تکیه داد.
_
ادامه دارد... .
دیدگاه ها (۱)

P.2_جونگکوک: میدونی چرا اومدیم اینجا؟لیلی: هوم چرا؟جونگکوک: ...

P.3_لیلی بغضی کرد و گفت:میدونی چیه کوک، من هیچوقت عاشق نشدم،...

پیج این بانو رو حمایت میکنین؟فیک هاشون عالیه.@victor66

P.3_دخترک با لبخند برگشت سمتش.همسایه داشت در میزد، ولی هیچکد...

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 ::part¹⁸"دور تا دورش مه بود..جوری که نمیدونست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط