او همه چز را فراموش میرد از خودش

او همه چيز را فراموش میكرد از خودش
میگريخت ، هر آن ممكن بود خودش را هم
فراموش كند ، فراموش میكرد بخورد ،
فراموش میكرد بخوابد يك روز نفس كشيدن
را هم فراموش میكرد و كارش تمام میشد!
دیدگاه ها (۰)

𝖠 𝗀𝗂𝗋𝗅 𝗂𝗇 𝗐𝗁𝗂𝗍𝖾 𝗂𝗇 𝗍𝗁𝖾 𝗆𝗂𝖽𝖽𝗅𝖾 𝗈𝖿 𝖺𝗇𝗎𝗇𝗄𝗇𝗐𝗇 𝖿𝗈𝗋𝖾𝗌𝗍 .

حق

🌀 لرزش هانول: طوفانی که آرام نمی‌گیردلرزش‌های هانول حالا به ...

از خاکستر تا اشرار پارت سوم

از خاکستر تا اشرار پارت دوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط