یوهووو بزن بریم
« یوهووو بزن بریم! »
۱
ویو جونگین::
اگه یه روز آفتابی در حال پایین اومدن از پله های خونتون
بعد از یه دعوای حسابی با خانواده مافیاتون باشید
و یه میمون که از نرده پله های خونه آویزون شده رو ببینید چه عکسالعملی دارید؟؟!
خب، عکسالعمل من این بود که فقط بهش نگاه کردم و یه ابروم رو دادم بالا..خیلی جای تعجب نداشت راستش..
میمون همونطور برعکس، درحالی که سعی میکرد تعادلش رو حفظ کنه تا با مخ نیوفته پایین و مغزش بترکه ، با لبخند ژکوند
گفت:: سلاممممم پسر عموی عزیزمم!!
جوابی ندادم
بلند تر داد زد:: چیه؟؟ تو کره جنوبی از نرده آویزون شدن جرمه؟؟
با خونسردی تمام گفتم :: تو جنگل ، کار میمونه...تو کره رو نمیدونم والا...
ادامه دادم...
اگه همین الان از طبقه دوم بیوفتی پایین ، احتمالا به چند ثانیه نکشیده مغزت به چوخ میره و
پس فردا، به جای عروسیت باید مراسم ختمت رو بگیریم...
....مکث میکنم...
و به احتمال صد درصد مامانم حرفش رو از :: دختر عموت رو ببین داره ازدواج میکنه! تو هنوز نامزدم نداری!
به:: از دختر عموت یاد بگیر ببین چه زود مرد! توام زود بمیر تا پیر نشدی... تغییر میده.
سعی میکنه از بین موهای طلاییش که به خاطر جاذبه آویزون شده جلو صورتش نگاهم کنه...
لباش رو غنچه میکنه و با لحن مثلا ناراحت میگه::
دلت میاد من رو عروس اون مردک احمق سنگدل کنن؟؟؟؟؟....
جونگین:: اره.
لکسی:: هی!!!!!
جونگین:: چیهه؟!!
لکسی:: نجاتم بدههه!!
جونگین :: خب میخواستی نری بالای نرده!!
لکسی:: خنگگگ!! از اینجا خودم میتونم بیام پایین ...از دست عروسی نجاتم بدهه!!
جونگین:: عزیزم تقصیر من نیست که توی خانواده ما فیا بدنیا اومدی و باید با یکی که نمیشناسی و به گفته خودت احتمالا احمق و سنگدله ازدواج کنی!
مستقل باش و خودت مشکلاتت رو حل کن!
من فقط در توانم بود همون امتحانای دبیرستان رو بهت تقلب برسونم....ولی متاسفم ,جلوی بابات نمیتونم وایسم بگم:: عمو جان لطفاً دخترت رو بدبخت نکن !
لکسی:: یانگگ جونگیننن!!!!
(خیلی کمه میدونم😔 ولی شما به روی خودتون نیارید نظر بدید 😭😔)
#یانگ_جونگین #جونگین #استری_کیدز #فیک
۱
ویو جونگین::
اگه یه روز آفتابی در حال پایین اومدن از پله های خونتون
بعد از یه دعوای حسابی با خانواده مافیاتون باشید
و یه میمون که از نرده پله های خونه آویزون شده رو ببینید چه عکسالعملی دارید؟؟!
خب، عکسالعمل من این بود که فقط بهش نگاه کردم و یه ابروم رو دادم بالا..خیلی جای تعجب نداشت راستش..
میمون همونطور برعکس، درحالی که سعی میکرد تعادلش رو حفظ کنه تا با مخ نیوفته پایین و مغزش بترکه ، با لبخند ژکوند
گفت:: سلاممممم پسر عموی عزیزمم!!
جوابی ندادم
بلند تر داد زد:: چیه؟؟ تو کره جنوبی از نرده آویزون شدن جرمه؟؟
با خونسردی تمام گفتم :: تو جنگل ، کار میمونه...تو کره رو نمیدونم والا...
ادامه دادم...
اگه همین الان از طبقه دوم بیوفتی پایین ، احتمالا به چند ثانیه نکشیده مغزت به چوخ میره و
پس فردا، به جای عروسیت باید مراسم ختمت رو بگیریم...
....مکث میکنم...
و به احتمال صد درصد مامانم حرفش رو از :: دختر عموت رو ببین داره ازدواج میکنه! تو هنوز نامزدم نداری!
به:: از دختر عموت یاد بگیر ببین چه زود مرد! توام زود بمیر تا پیر نشدی... تغییر میده.
سعی میکنه از بین موهای طلاییش که به خاطر جاذبه آویزون شده جلو صورتش نگاهم کنه...
لباش رو غنچه میکنه و با لحن مثلا ناراحت میگه::
دلت میاد من رو عروس اون مردک احمق سنگدل کنن؟؟؟؟؟....
جونگین:: اره.
لکسی:: هی!!!!!
جونگین:: چیهه؟!!
لکسی:: نجاتم بدههه!!
جونگین :: خب میخواستی نری بالای نرده!!
لکسی:: خنگگگ!! از اینجا خودم میتونم بیام پایین ...از دست عروسی نجاتم بدهه!!
جونگین:: عزیزم تقصیر من نیست که توی خانواده ما فیا بدنیا اومدی و باید با یکی که نمیشناسی و به گفته خودت احتمالا احمق و سنگدله ازدواج کنی!
مستقل باش و خودت مشکلاتت رو حل کن!
من فقط در توانم بود همون امتحانای دبیرستان رو بهت تقلب برسونم....ولی متاسفم ,جلوی بابات نمیتونم وایسم بگم:: عمو جان لطفاً دخترت رو بدبخت نکن !
لکسی:: یانگگ جونگیننن!!!!
(خیلی کمه میدونم😔 ولی شما به روی خودتون نیارید نظر بدید 😭😔)
#یانگ_جونگین #جونگین #استری_کیدز #فیک
- ۱.۸k
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط