بزارید اول نکات داستانو بگم

(بزارید اول نکات داستانو بگم...

(بزارید اول نکات داستانو بگم...
۱ : من ۱۴ سالمه و داداشم ۲۵ سالشه
۲ : من قراره الان برم بیرون بعد این پست
۳ : من الان از حموم درومدم که حالا دلیلشو میگم
۴ : ما دوتا خونه تنهاییم)

من داشتم با داداشم دعوا میکردم و ازین دعواهایی که میخندین و بلا سرهم میارین بعد من هی کرم میریختم میرفتم جلو و برمیگشتم بدو بدو تو اتاقم...بعد اخرش خسته شدم و رفتم جلو و با خنده گفتم من میمونم و میجنگممممممم...بعد اونم خندید گفت پس میخوای بجنگی...گفتم آره...بعد اومد سمتم...منم اومدم بدوم برم اتاقم از یقم گرفت و تخم مرغو کوبوند تو سرم و پخش کرد🗿بعد منم هی میزدمش و خوب زور منم نسبت به سنم خیلی زیاده...بعد زدمش و رفتم تخم مرغ برداشتم و کوبوندم رو لباس و شکمش(چون کچله به سرش نزدم)بعد اینقد به هم فحش دادیم و خندیدیم داشتیم پاره میشدیم😂خلاصه منم رفتم حموم و الان میخوام برم بیرون...ولیومن خیلی داداشمو دوس دارم:)♡
دیدگاه ها (۹)

فیک شوگا یادم نیست پارت چنده

رمان چهارم پارت دوم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ویو دازای * چ...

رمان آیدل پارت ۳ ادامه +: ام خب بابا من درسام رو خوندم...

پارت ۲۷

Cruel Love پارت ۵ و رفتیم تو مامان و بابا نگران رو کاناپه نش...

Love you پارت سیزدهم&اول تو برو دوش بگیر-یا چ فرقی دار هردو ...

#بوسه_ای_از_شراب_شکلات #part4خندیدم_خب پس پاشو بیا تو تا بچت...

مافیای من

اجبار به بدبختی پارت ۱۴

مهمونی خطرناک پارت= 9جونگ کوک: حالا راحت ترم پرنسسم و تو امش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط