{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تـو ثـریـای منی من شهریـارت در غزل

تـو ثـریـای منی من شهریـارت در غزل
مینشینم سالها چشم انتظارت در غزل
خواستم عشق تو را ازسینه ام بیرون کنم
ناز چشمانت مرا کرده دچارت در غزل
عاجزم تا شرح حالم با قلم عنوان کنم
بیـقرارم ، بیـقرارم ، بیـقرارت در غزل
بـا خیالت در خیـالم عشق بـازی میکنم
مینشینم تا سحر هرشب کنارت در غزل
نم نم باران و من در کوچـه ها با یاد تو
نیمه شبها تا سحر من اشکبارت در غزل
فال ما باهم نیامد وصل ما ممکن نشد
میـروم ای نازنیـن از روزگارت در غزل
میوه ی ممنوعه هستی بر من ِ سنگِ صبور
تا ابد من عاشقانه ، دوست دارت در غزل
mhmd._.yz
دیدگاه ها (۱۳)

عاشقانه های شبنم

تـو ثـریـای منی من شهریـارت در غزلمینشینم سالها چشم انتظارت ...

عکس های گالری رفیقم

بچه ها یه دیقه خوابیدم نه خوابم برد احساس میکنم مردم زنده شد...

الان بخندم یا گریه کنم؟👺💔

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط