پارت پنج فیک دروازه ی عشق
پارت پنج فیک دروازه ی عشق
برگشتم به قصر و یه راست رفتم تو اتاق کوک
+ سلاممم جونگکوکیییی میشه بریم پیکنیک؟لطفااا!
_سلام عزیزم ببخشید اما پدرم برای اداره ی چند تا کار مهم بهم نیاز داره فک نکنم تا دو هفته ی دیگه حتی وقت سر خاروندنو هم داشته باشم چه برسه به تفریح!
(ذهن ا/ت: خب عالی شد 2 هفته از وقتم پودر شد و از بین رفت. اما اشکالی نداره بعد از 2 هفته حتما میبرمش جلوی اون درخت و میبوسمش!)
+اوهومممم باشه(با حالت یکم ناراحتی)
_ بیا بغلم ببينم پیشی کوچولوی من
+رفتم بغلش و روی پاهاش نشستم
_ از دستم ناراحت نباش باشه؟ قول میدم هر وقت کارام تموم شد ببرمت پیک نیک! اصلا بعدشم با هم میریم اسب سواری خوبه؟
+باشهههه ممنوننن(با لحن هیجانی )
از زبان کوک: ای خدا وقتی با اون چشمای تیله ایش بهم نگاه میکنه عمرا نمیتونم بهش نه بگم اما مجبورم آخرش این دختر با زیبایی هاش منو میکشه
برگشتم به قصر و یه راست رفتم تو اتاق کوک
+ سلاممم جونگکوکیییی میشه بریم پیکنیک؟لطفااا!
_سلام عزیزم ببخشید اما پدرم برای اداره ی چند تا کار مهم بهم نیاز داره فک نکنم تا دو هفته ی دیگه حتی وقت سر خاروندنو هم داشته باشم چه برسه به تفریح!
(ذهن ا/ت: خب عالی شد 2 هفته از وقتم پودر شد و از بین رفت. اما اشکالی نداره بعد از 2 هفته حتما میبرمش جلوی اون درخت و میبوسمش!)
+اوهومممم باشه(با حالت یکم ناراحتی)
_ بیا بغلم ببينم پیشی کوچولوی من
+رفتم بغلش و روی پاهاش نشستم
_ از دستم ناراحت نباش باشه؟ قول میدم هر وقت کارام تموم شد ببرمت پیک نیک! اصلا بعدشم با هم میریم اسب سواری خوبه؟
+باشهههه ممنوننن(با لحن هیجانی )
از زبان کوک: ای خدا وقتی با اون چشمای تیله ایش بهم نگاه میکنه عمرا نمیتونم بهش نه بگم اما مجبورم آخرش این دختر با زیبایی هاش منو میکشه
- ۱.۶k
- ۱۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط