part37 عشق پنهان

part37 عشق پنهان
《ویو ات》
راستم میگفت اون همه دختر هرزه داخل عمارتش بودن ولی اون منو انتخاب کرد شاید واقعا عاشقمه؟ . برگشتم و وانمود کردم هیچی نشنیدم و رفتم داخل عمارت.
《پرش زمانی به هفته ی بعد》
نویسنده: ات توی این چند روز خیلی ناراحت بود چون فهمید که جونگ کوک نمیزاره که برگرده پیش خانوادش . ات توی این یک هفته با جونگ کوک سرد رفتار می‌کرد جونگ کوک هم از این موضوع ناراحت بود
《ویو جونگ کوک》
رفتار ات بعد از اون روز که رفتیم بیرون به کل تغییر کرد اصلا انگار یک آدم دیگه شده بود سرد شده بود باهام حرف نمی‌زد وقتی میرفتم سمتش به بهانه های مختلف ازم دور میشد اصلا انگار از اول بهم حسی نداشت.
《ویو ات》
یک هفته یی میشه که اینجاییم بعد از اون روز کلا خیلی حالم بد بود . از اتاق در اومدم جونگ کوک پایین نشسته بود رفتم پایین و رو به روش وایستادم
ات: جونگ کوک
جونگ کوک: بلاخره یک کلمه حرف زدی《عصبی》
ات: من هر وقت عشقم بکشه باهات حرف میزنم بعدشم میخواستم بپرسم کی میریم کره؟
جونگ کوک: اگر تو هر وقت عشقت بکشه باهام صحبت میکنی منم هر وقت عشقم کشید بهت جواب میدم《سرد》
《ویو جونگ کوک》
حتی وقتی باهاش سرد رفتار میکردم دلم نمیومد که باهاش اینطوری صحبت کنم شاید بخاطر عشق زیادم نسبت بهش بود .
ات: شوخیت گرفته بگو کی برمیگردیم
جونگ کوک: مگه من با تو شوخی دارم؟《سرد》
ات: ... باشه《عصبی》
《ویو ات》
واقعا اعصابم رو خورد کرد .
《ویو جونگ کوک》
یعنی خیلی ناراحت شد به خاطر رفتارم ؟ شاید زیاده روی کردم ...
♥︎شرط پارت بعدی♥︎
♡۸۰لایک♡
★۴۰کامنت★
☆۲۵بازنشر☆
دیدگاه ها (۷۸)

#برادر ناتنی من

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

سه پارتی✨شب بود و سالن سینما تقریباً شلوغ بود.ات و جونگ‌کوک ...

پسر دایی ات کنار ات نشست و با لبخند گفت:پسر دایی: ات، این چن...

پارت ۸ویو جونگ کوکرفتم از اتاقم بیرون روبی رو دیدم چقدر خوشگ...

مهمونی خطرناکپارت=6ویو کوک: با اون دختر به قسمت سرپوشیده رفت...

تک پارتی ( وقتی عصبی بود )( علامت جیهوپ * علامت ات + و کسای ...

شب تولدم فصل 3پارت11جونگ کوک: با بچه که طرف نیستی با مافیا ط...

#میکاپ_آرتیست_من

شب تولدم پارت 16&: ات بیا بگو چیکار کنیم خب ات: نمیدونم جیمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط