Part:4
Part:4
ویو نویسنده=
همه در حال رفتن به سمت حریف هاشون هستن. آئوشی طبق عادت قبل از انجام مأموریت شنلی که دارای کلاه هست رو که رئیس مافیا به عنوان هدیه وارد شدن به مافیا به او داده هست رو روی سرش میندازه و کاتاناش که همیشه همراهش هست رو محکم تو دستاش فشار میده و با اراده ی محکم به سمت دازای و آتسوشی میره.
ویو نویسنده=«فکت»
همونطور که خودتون خوندید آئوشی از کشتن کسی خوشش نمیاد، اون همیشه تو مأموریت هاش به جای اینکه کسی رو بکشه اگر مجبور بشه طرف رو زخمی میکنه.
ویو آئوشی=«در ذهن خودش»
اون کیه کنار دازای سان؟ چقدر آشناست؟ شبیه... شبیه آتسو هست... نه نه نه این غیر ممکنه اون مرده... اون قضیه تموم شده هست
فکرت رو درگیر نکن آئوشی باید اول دازای رو از پای در بیاری بعد حساب اون یارو تازه وارد رو برسی. آفرین دختر به خودت بیاد.
ویو دازای و آتسوشی=
دازای: خب خب آتسوشی کون اون رو می بینی که داره به سمتمون میاد؟
آتسوشی: بله... خب اون کی هست دازای سان؟
دازای: اون یکی از بهترین مأموران اجرایی مافیای بندر هست که الان قراره با تو رو به رو بشه.(با لبخند)
آتسوشی: چییییییییی!!!(ترسیدن)
داری چی میگی دازای سان این اولین مأموریت منه من... من قطعا میمیرم(ترسیدن و ناله کردن)
دازای: ناراحت نباش اون تو رو نمیکشه. این برات مثل یه تمرین میمونه.(چشمک زدن)
منم این پشت هواتو دارم(هل دادن آتسوشی به سمت آئوشی و خودش هم در حال قایم شدن پشت یکی از کانتینرها)
ویو دازای=«در ذهن خودش)
بلاخره باید یاد بگیره دیگه...(اصلا ریلکس واقعی🤦🏻♀️😂)
پایان پارت چهارم
ویو نویسنده=
همه در حال رفتن به سمت حریف هاشون هستن. آئوشی طبق عادت قبل از انجام مأموریت شنلی که دارای کلاه هست رو که رئیس مافیا به عنوان هدیه وارد شدن به مافیا به او داده هست رو روی سرش میندازه و کاتاناش که همیشه همراهش هست رو محکم تو دستاش فشار میده و با اراده ی محکم به سمت دازای و آتسوشی میره.
ویو نویسنده=«فکت»
همونطور که خودتون خوندید آئوشی از کشتن کسی خوشش نمیاد، اون همیشه تو مأموریت هاش به جای اینکه کسی رو بکشه اگر مجبور بشه طرف رو زخمی میکنه.
ویو آئوشی=«در ذهن خودش»
اون کیه کنار دازای سان؟ چقدر آشناست؟ شبیه... شبیه آتسو هست... نه نه نه این غیر ممکنه اون مرده... اون قضیه تموم شده هست
فکرت رو درگیر نکن آئوشی باید اول دازای رو از پای در بیاری بعد حساب اون یارو تازه وارد رو برسی. آفرین دختر به خودت بیاد.
ویو دازای و آتسوشی=
دازای: خب خب آتسوشی کون اون رو می بینی که داره به سمتمون میاد؟
آتسوشی: بله... خب اون کی هست دازای سان؟
دازای: اون یکی از بهترین مأموران اجرایی مافیای بندر هست که الان قراره با تو رو به رو بشه.(با لبخند)
آتسوشی: چییییییییی!!!(ترسیدن)
داری چی میگی دازای سان این اولین مأموریت منه من... من قطعا میمیرم(ترسیدن و ناله کردن)
دازای: ناراحت نباش اون تو رو نمیکشه. این برات مثل یه تمرین میمونه.(چشمک زدن)
منم این پشت هواتو دارم(هل دادن آتسوشی به سمت آئوشی و خودش هم در حال قایم شدن پشت یکی از کانتینرها)
ویو دازای=«در ذهن خودش)
بلاخره باید یاد بگیره دیگه...(اصلا ریلکس واقعی🤦🏻♀️😂)
پایان پارت چهارم
- ۵۰
- ۲۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط