اتفاقی دیدمش و از کنار هم رد شدیم  و به هم نگاه کردیم ...

اتفاقی دیدمش و از کنار هم رد شدیم و به هم نگاه کردیم و ل

اتفاقی دیدمش و از کنار هم رد شدیم و به هم نگاه کردیم و لبخند زدم و مرا نشناخت ...

فهمیدم بسیار شکسته شده‌ام و او نیز آن‌قدرها که می‌گفت دل نبسته‌ بود ...

رد شدم و حس کردم دارم در شهری کوچک در کشوری دور راه می‌روم ...

بله ، خانه‌ی آدمیزاد ممکن است یک‌ مرتبه گم شود ...
دیدگاه ها (۲۵)

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۵‌با شروع ماه سوم، ر...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت پانزدهم ۱۵

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①②_بخش سوم_"سه دور""چی؟""چهار دو...

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۵

عشق یک طرفه پارت ۱۱ویو اتتپش قلبم به قدری شدید بود که صدایش ...

آن شب، برای اولین بار سوار ماشین مایکی شدم.داخل ماشین سکوت ع...

پارت: 30 (بخش1) **زاویه دید: زین**آفتابِ اواخرِ بعدازظهر با ...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۴

پارت ۲ ویو ا.ت با صدای مزخرف زنگ گوشیم از خواب بلند شدم چند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط